۱۳۹۱ آذر ۲۵, شنبه

باتلاق

باتلاق عبارتست از مکانی پوشیده، چنانکه محتوا و کارکردش نمایان نیست، دانسته یا نادانسته، با تحلیل یا بی تحلیل، منطقی یا احساسی و و و و ... وارد آن می شوند، خودآگاه یا ناخودآگاه، دیر یا زود در آن فرو می روند، چنانچه برای رهایی از آن، هر چه بیشتر تقلا کنند، چه برای عبور، چه برای بازگشت، بیشتر در آن فرو می روند تا بدانجاکه دیگر مجال نفسی نیست!
هستند کسانی که دست از تلاش بیهوده برداشته، در عین غرق شدن به انتظار می نشینند! اما اینکه سرنوشت چه چیزی برایشان مقدر کرده، نامعلوم است. آیا درنده ای گرسنه در انتظار طعمه؟ آیا انسانی با چوبی بلند و محکم یا طنابی فرسوده؟ آیا مادر پیری عاجز از هر عملی نظاره گر و زجه و زجر کشان؟ و هزاران آیای دگر!!!
اما مبرهن است که از مغروق عملی شایسته بر نمی آید. به لحظات نیامدن به معرکه می اندیشد! لبانی خشک، چشمانی لرزان، اندیشه ای پشیمان، گمانی پریشان، نفسهای بریده و شاید اشکی در واپسین لحظات که شاید دردی بشوید از این پیکر بی جان! و هنگامه ای که تارهای موی بیرون مانده در نسیم باد می رخصند و چشمها، مسدود از لجن می سوزند، سوار بر نور تا بیکران، سبکبال می تازند! باری! این است حکایت باتلاق!!!

هیچ نظری موجود نیست: