۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

سکس و شهروندان

گزارشی تحت عنوان سکس و شهروندان در اکونومیست درج شده بود و طی آن میزان قاعده مندی سکس در بین شهروندان 48 کشور جهان بررسی و ارایه شده بود. در این بررسی از 14000 جوابگو سوالاتی شده و بر مبنای پاسخهای آنان کشورهای متبوعشان را در لیستی تخت همین عنوان ارایه کرده اند. سوالاتی مانند: تعداد دفعات سکس در سالهای گذشته با پارتنرهای مختلف، اهمیت عشق در روابط جنسی و سوالاتی از این دست. نتایج این بررسی نشان می دهد که میزان بی قاعدگی روابط جنسی در کشورهای غربی و پیشرفته بسیار چشمگیرتر از کشورهای سنتی است. مثلاً فنلاند در صدر جدول و تایوان و بنگلادش در انتهای جدول رده بندی شده اند. در این گزارش همچنین میزان علاقه مندی زنان و مردان به رابطه جنسی اتفاقی بررسی شده است. بر اساس این بررسی ها مردان علاقه وافری به داشتن سکس اتفاقی در دهه بیست سالگی سن شان دارند در حالیکه در زنان این علاقه در دهه سی سالگی سن شان زمانی که احتمال بروز حامگی ناخواسته کمتر می شود، زیادتر است.



۱۳۸۷ مهر ۲۴, چهارشنبه

تئوری توطئه در انقلاب ایران قوت می گیرد!!؟؟

چنانچه کتاب پاسخ به تاریخ اثر محمدرضا پهلوی را مطالعه کرده باشید، در خصوص فلسفه بروز انقلاب سال 1357 به این نتیجه می رسید که شاه سابق ایران آنرا به توطئه غرب وشرق علیه خود نسبت داده است. در گذر تحلیل دلایل بروز انقلاب اسلامی، همواره تئوری توطئه یکی از موارد مورد علاقه مخالفان نظام جمهوری اسلامی بوده است.
اخیراً در نخستین همایش ایران و استعمار انگلیس، سخنان بسیار مبسوطی توسط آیت الله هاشمی رفسنجانی ایراد شد. ایشان ضمن پر رنگ شمردن نقش و حضور استعمار در دوره پهلوی نسبت به دوره قاجار، تا آنجا پیش رفتند که کنار رفتن محمدرضا پهلوی را به خواست انگلیس و روسیه مربوط می کند. ایراد این سخنان برای اولین بار از سوی مقامات جمهوری اسلامی و دل بستگان نظام بسیار حائز اهمیت می باشد. عین سخنان آیت الله هاشمی ذیلاً ارایه شده است:
در این همایش هاشمي‌رفسنجاني به قرارداد 1919 دولت پهلوي و انگليس اشاره كرد و گفت: خدا روح مصدق را رحمت كند و او را با بزرگان و نيكان محشور كند. با اين كه مجلسي در آن زمان نبود، با آن قرارداد مخالفت كرد و تنها، آن را روي كاغذ نگه داشت. وي تاريخ دوره پهلوي را مورد بررسي قرارداد و اظهار داشت: دوره پهلوي سراپا تصميم انگليسي‌‌ها بود. آن حكومت با دستور آمد و با دستور رفت اما قاجاري‌‌ها اين‌گونه نبودند و به جنگ با برخي استعمارگران پرداختند. رضاخان يك قزاق بي‌‌سواد بود كه با دستور آمد و هيچ اراده‌‌اي از خود نداشت. محمدرضا نيز كه روي كارآمد، چاره‌‌اي جز سرسپردگي به تصميم انگليسي‌‌ها نداشت. رئيس مجلس خبرگان ادامه داد: در اواخر حكومت پهلوي سفراي انگليس و روسيه، هر روز با محمدرضا ملا‌قات مي‌‌كردند و به او دستور مي‌‌دادند. درست است كه ملت عليه حكومت پهلوي قيام كرد اما محمدرضا با دستور آنها رفت؛ همان‌‌هايي كه دولت مصدق را ساقط و دستاورد ملي صنعت نفت را ضايع كرده بودند.

۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

نمایش محبوبیت خاتمی

همایش دین در دنیای جدید به همت موسسه باران و آقای خاتمی با حضور شخصیتهای سیاسی - مذهبی جهان نظیر کوفی عنان، رومانو پرودی، جورج سامپایو و ...برگزار شد. در پایان این شخصیتها به همراه آقای خاتمی با آیت الله خامنه ای نیز دیداری داشتند.
آنچه که در ذهن من خطور کرد این بود که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، کاش این دیدار بتواند به گونه ای تاثیر گذار باشد تا حمایت اندکی از جانب آیت الله خامنه ای را نصیب آقای خاتمی کند. وجهه بین المللی آقای خاتمی و علاقه آیت الله خامنه ای در استفاده از ادبیاتی مشابه ادبیات آقای خاتمی در این دیدار شاید نشانه ای باشد!!!! (زهی خیال باطل)
امیدوارم شرایطی که در چند سال اخیر در کشور ایجاد شد، درس عبرتی باشد برای آقایان تا از تنها روش منطقی موجود که به دست آقای خاتمی قابل انجام است، حمایت کنند.

۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه

تهران - ترافیک

پایان یافتن رمضان مقارن بود با بازگشایی مدارس. با این اتفاقات فرخنده ترافیک به طرز وحشتناکی سنگین شده است. و تقریبا روز و ساعتی نیست که در جمعی راجع به آن صحبت نشود. برای حل این مشکلات در سالهای قبل بحثهای فراوانی نقل مجالس بوده است. از انتقال پایتخت گرفته تا انتقال وازرتخانه ها به شهرستانها.
هر کدام از این پیشنهادات هزینه های بسیار سرسام آوری را بدنبال خواهند داشت. اما آن چیزی که در ارایه نظریه و پیشنهاد جهت رفع معضل شلوغی و ترافیک تهران همیشه فراموش شده است عامل اصلی ایجاد تمرکز در تهران است. تمرکز جمعیت. بسیار واضح است که عدم رشد و توسعه زیرساختهای تهران هماهنگ با افزایش جمعیت و نرخ مهاجرت باعث بروز این مشکلات شده است. تهران تنها شهر 15 میلیونی در ایران است. در صورتیکه در چین شهرهایی همانند تهران فراوانند. بنابراین با توسعه همزمان با افزایش جمعیت در هر جامعه ای می توان از برزو مشکلات اینچنینی جلوگیری کرد.
ولیکن در تهران در حال حاضر چه باید کرد؟ به نظر من یکی از گزینه هایی که می توان به آن به طور جدی فکر کرد انتقال صنعت خودرو سازی به شهرهای کوچک است که به مراتب هزینه های کمتری در مقایسه با انتقال پایتخت در بر دارد. صنعت خودرو سازی و صنایع وابسته مانند قطعه سازی به تنهایی شاید بیش از 40 درصد از تمرکز جمعیت در تهران را باعث شده است. چه لزومی بر استقرار صنعت خودرو سازی در تهران است؟ فعالیت ایران خودرو خراسان یا ایران خودرو تبریز چه مشکلاتی ایجاد کرده است؟ بی شک انتقال شرکتهای خودرو سازی به شهرهای کوچک ضمن ایجاد اشتغال در شهرهای کوچک مانع مهاجرت بی رویه و حتی باعث انتقال پرسنل شاغل در این شرکتها خواهد شد.

کمی راجع به این موضوع فکر کنید. دلایل بسیار قانع کننده ای را که برای جلوگیری از اطاله کلام ننوشته ام کشف خواهید کرد.

۱۳۸۷ شهریور ۴, دوشنبه

معصيت از هر كه صادر شود نا پسنديده است و از علما ناخوبتر !!!

عنوان این پیام شاید یه کمی بی ربط به نظر بیاد. ولی شما به جای کلمه معصیت عبارت "صحبت ناصحیح" رو لحاظ کنید. به هر حال غرض این گفتار به بندی از مصاحبه آقای احمدی نژاد با شبکه آمریکایی PBS مربوط می شه. در انتهای این مصاحبه ایشان از اینکه حق انتخاب مردم آمریکا در انتخابات ریاست جمهوری سال جاری محدود است, ابراز ناراحتی کردند که عین عبارت اینه: "دوست داريم فرصت ها در اختيار مردم آمريكا قرار گيرد تا آزادانه انتخاب كنند. البته در مسايل داخلي آمريكا دخالتي نمي كنيم. اما از اينكه حق انتخاب مردم آمريكا بسيار محدود است و مجبورند از ميان تنها دو كانديدا يكي را انتخاب كنند، نگراني داريم."
خوب برام کمی جالبه وقتی آمریکا دشمن ما محسوب می شه و ما هم در صدد تغییر مدیریت جهانی هستیم, کمی از دشمن خودمون آمریکا که در حال مدیریت جهان هست اطلاع داشته باشیم. به هر حال تا از حریف شناختی نداشته باشیم کمی نتیجه گیری سخت می شه. خوب ما که می خوایم به نحوه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به عنوان یه نقطه ضعف نگاه کنیم و ازش استفاده کنیم, بهتره یه کمی هم راجع به نحوه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا واقف باشیم. تو آمریکا به طور عمده دو حزب جمهوریخواه و دموکرات فعال هستن و نه تنها کاندیدای ریاست جمهور که نمایندگان کنگره و سنا هم عمدتا از این دو حزب هستن و انتخاب می شن. تو انتخابات ریاست جمهوری هم که یه پیش انتخابات تقریبا یک سال قبل از موعد انتخابات به صورت داخلی توسط دو حزب برگزار می شه تا نماینده نهایی حزب مشخص بشه. تو انتخابات داخلی حزب دموکرات امسال هشت کاندیدا حضور داشتند که در نهایت باراک اوباما با 2201 رای برنده شد و خانم کلینتون هم با 1896 رای نمایندگی از 2218 رای لازم, دوم شد. تو حزب جمهوریخواه هم یازده کاندیدا حضور داشتند که در نهایت جان مک کین با 1575 رای از 1191 رای لازم نفر اول شد و مایک هاکبی, میت رومنی و ران پال به ترتیب با 278, 271 و 35 رای دوم تا چهارم شدند.
با توجه به اینکه این پیش انتخابات چند ماه طول کشید و نماینده های زیادی از دو حزب حضور داشتند, بنابراین مردم به اندازه کافی وقت در شناخت نماینده ها و انتخاب اونها داشته اند. از طرفی هم نمایندگان دیگری هم شانس حضور و کاندیداتوری دارن که در آغاز رقابتهای اصلی برای تصدی پست ریاست جمهوری وارد گود می شن مثل آقای رالف نیدر که قبلا به عنوان نماینده مستقل جهت حضور در انتخابات ماه نوامبر اعلام آمادگی کرده است.
خوب با این توضیحات اندکی که ارایه شد و تقریبا جز اون دسته از اطلاعات نخ نما شده محسوب می شه بیایم ببینیم که آیا واقعا باید نگران مردم آمریکا بشیم که حق انتخاب معدودی دارن. اینطور با حساب و کتاب پیش رفتن بهتره یا اینکه مثل انتخابات ایران که طرف از اردبیل پا می شه و سیب زمینی کاره و اومده وزارت کشور برای ثبت نام و تازه برنامه اش اینکه که آقای خاتمی رو وزیر کشاورزی بکنه و اقای کروبی رو وزیر آموزش و پرورش.
ببخشین که به هر حال قضیه رو خیلی جدی گرفتم ...

۱۳۸۷ شهریور ۱, جمعه

پاکستان, شاید در سراشیبی سفوط

مدت زمانی بود که به وبلاگ سری نمی زدم. شاید از خستگی بود و بی انگیزگی و کسالت و روزمره گی. با این وجود, کم و بیش پیگیر اخبار جراید و وب سایتها بودم. تنها خبری که در این مدت به من انگیزه مجدد نوشتن داد, خبر استعفای پرویز مشرف, رییس جمهور پاکستان بود. فشارهای ائتلاف مخالف به رهبری عاصف علی زرداری و نواز شریف باعث استعفای مشرف گردید. شخصاً با توجه به بافت قومی و مذهبی پاکستان و بخصوص سطح درک عمومی جامعه پاکستان از دموکراسی, به آخر و عاقبت این استعفا و خالی شدن عرصه برای دو رهبر سابقاً فاسد ائتلاف, خوشبین نیستم. گرچه سرنوشت پاکستان برای شخص من بی اهمیت هست, لیکن به دلیل شباهت این اتفاق با آنچه در دیماه سال 57 رخ داد و رفتن شاه عرصه را برای بروز انقلاب و اتفاقات بعد از آن خالی کرد, نوشتن این مطلب را ضروری دیدم. جامعه کنونی پاکستان همانند بسیاری از جوامع جهان سومی بدون تغییر در سطح درک عمومی مردم از تحمل آرای مخالف, اقوام متنوع, مذاهب و ادیان دیگر هرگز روی خوشی به خود نخواهد دید. و متعاقباً درگیری های داخلی بر سر قدرت به طرز کاملاً وحشتناکی ادامه خواهد داشت.
این تنها باور و عقیده ایست که آرزو می کنم اشتباه باشد!!!!!

۱۳۸۷ تیر ۲۴, دوشنبه

من رفتم، ماندن جايز نيست!!!

امروز سه شنبه آخرين روز كاري من هست و از شنبه هفته بعد به شركتي جديد و محل كاري جديد مي روم. با همه خاطرات خوب و بد و با همه سختيها و خوشيها، خداحافظي مي كنم. تقارن رفتنم با روز سه شنبه، شعر زيباي زنده ياد قيصر امين پور را در ذهنم تداعي كرد:

سه شنبه ؛

چرا تلخ و بي حوصله ؟

سه شنبه ؛

چرا اين همه فاصله ؟

سه شنبه ؛

چه سنگين ! چه سرسخت ، فرسخ به فرسخ !

سه شنبه ؛

خدا كوه را آفريد!

۱۳۸۷ تیر ۲۲, شنبه

اكونوميست و تهديدهاي متقابل ايران و اسراييل

هفته نامه اكونوميست چاپ لندن در شماره 11 جولاي (ژوئيه) مقاله اي تحت عنوان "ورود به شهری نزدیک شما؟ لطفا خیلی وحشتزده باشید" چاپ كرده است كه به نظرم تحليلي مناسبي از امكان درگيري اسرائيل با ايران در ارتباط با عقيم كردن فعاليتهاي هسته اي ايران، ارايه نموده است. در اين تحليل ابعاد مختلف اين خطر و امكان بروز آن بررسي شده است.
اما آن چيزي كه شخصاً براي من اهميت دارد، امكان بروز درگيري نظامي متقابل ايران و اسرائيل است. اينكه اسرائيل از دستيابي ايران به سلاح اتمي خشنود نباشد، ظاهراً درست است. اما اين نگراني از آنجايي سرچشمه مي گيرد كه نوع و ماهيت نظام ايران و عملكرد سي ساله آن، مرجع اين احساس و نتيجه گيري بوده است. يعني الزاماً كشور ايران برخلاف كشورهاي عربي، خطر بالقوه دائمي براي اسرائيل محسوب نمي گردد. ايران از زمان تاسيس اسرائيل تا قبل از نظام جمهوري اسلامي، روابط بسيار حسنه اي با آن كشور داشته است. و سوال اينجاست كه آيا اسرائيل حاضر مي شود به دليل سياستهاي نظام فعلي حاكم بر ايران، وارد جنگي شود كه نتيجتاً دشمني ديرينه اي را از جانب ايران عليه اسرائيل ايجاد كند. خصومتي كه شايد با تعويض احتمالي نظام حاكم بر ايران، كماكان وجود داشته باشد. در هر صورت بروز جنگ بين دو كشور براي هميشه در تاريخ آن دو كشور، صرفنظر از نظامهاي حاكم در زمان درگيري، در حافظه تاريخي مردم آن كشورها ثبت خواهد شد. اين دشمني موجود بين ايران و اسرائيل، دشمني نظام ايران با اسرائيل است تا ايران و اسرائيل. براي روشن شدن بيشتر اين مطلب، اشاره به اين نكته الزامي است كه در زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي كه از دل بستگان همين نظام هست، اصطحكاك بين دو كشورع بسيار كم بوده است. وقتي با تعويض رئيس جمهور در دل نظام جمهوري اسلامي، از ميزان تنشها كاسته مي شود، مسلماً با تعويض نظام حاكم و سركار آمدن نظامي دموكراتيك در ايران، اين دشمني به نظرم به طور كل از بين خواهد رفت.
با توجه به مطالب گفته شده، به نظرم بهترين راه حل براي اسرائيل و متحدانش جهت برخورد با خطر بالقوه هسته اي و مقطعي ايران، تفكر و برنامه ريزي جهت تعويض نظام حاكم بر ايران است. اين راه حل نسبت به ساير گزينه ها كم خرج تر و مزيت بسيار بزرگ آن، عدم بروز جنگ احتمالي بين ايران و اسرائيل و ثبت وقايع و دشمني در حافظه بين دو ملت خواهد بود. البته اين راه حل به سياستهاي از قبل تعيين شده آمريكا در قبال منطقه كه قبلاً راجع به آن مطلبي نوشته ام، برمي گردد.
در پايان شخصاً فكر مي كنم، درگيري بين اسرائيل و ايران رخ نخواهد داد چرا كه اهميت استراتژيك ايران و منافع مشترك اين دو كشور در منطقه و دوستي تاريخي ايرانيان و يهوديان مانع از بروز چنين نبردي از جانب اسرائيل خواهد شد و اسرائيل دشمني ديرينه اي را به سبب عملكرد مقطعي نظام ايران، به جان نخواهد خريد. اگر حمله اي در خصوص از بين بردن تاسيسات هسته اي ايران بروز كند از جانب آمريكا خواهد بود.

۱۳۸۷ تیر ۱۸, سه‌شنبه

خيز بلند خاتمي براي انتخابات رياست جمهوري؟؟؟

آقاي خاتمي - رييس جمهور سابق - در جمعي از دانشجويان دانشكده حقوق، علوم سياسي و اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي، سخنراني درخور توجهي داشته است. پاسخ به سوالات دانشجويان كه در پاره اي از موارد به نظرم هوشمندانه طرح شده اند، نمودي از عزم آقاي خاتمي براي شركت در دور بعدي انتخابات رياست جمهوري در سال 88 بود. آقاي خاتمي در پاسخ به پرسشهاي طرح شده، عمدتاً در مقام مقايسه، عملكرد دولت فعلي را با دولت خويش به طور تامل برانگيزي مي سنجد.
به نظر ايشان تغيير سياستها، باعث شده است كه رسيدن به اهداف سند چشم انداز بيست ساله كشور، در شرايط كنوني دور از دسترس بنمايد، گرچه تغيير روندها با حسن نيت و به قصد خدمت بوده است. ايشان بهره مندي از نظرات كارشناسان اقتصادي كشور در جهت گيري اقتصادي و ارايه طرح اقتصادي مناسب را از مشخصات راهبردي دولت خويش اعلام مي دارد. چيزي كه در دولت فعلي انجام نمي گيرد و اگر هم جلساتي برگزار مي شود صرفاً جهت خاموش كردن صداي منتقدين است. جلساتي كه در آنها صرفاً طرحها و برنامه هاي اقتصادي دولت شفاهاً به حضار اعلام مي شود. آقاي خاتمي همچنين برنامه ريزي و بهره مندي از نظرات رهبري و مجمع تشخيص مصلحت نظام در تدوين سياستهاي كلي نظام را رويه كاري دولت خويش بيان مي دارد. (براي مطالعه كامل اين گفت و شنود به وب سايت ايسنا مراجعه كنيد)
بطور كلي مطالعه و تامل در پاسخهاي آقاي خاتمي در زمينه هاي مختلف، اعم از سياسي، اقتصادي و اجتماعي، نوعي فضاسازي جهت ورود به عرصه انتخابات را تداعي مي كند. به ويژه اينكه اين سخنان در جمع دانشجويان ايراد گرديده است. قشري كه به نظرم فصل مشترك بين روشنفكران و بدنه جامعه محسوب مي شوند و جهت دهي به جريان فكري آنها در دو جهت در جامعه رسوخ خواهد كرد. يكي در جهت اطلاع، جلب نظر و آراي بدنه جامعه و ديگري در جهت جلب نظر روشنفكران و آناني كه دستي بر آتش دارند.
به نظرم در آينده اي نه چندان دور خبرهاي بيشتري در اين خصوص خواهيم شنيد و شخصاً اميدوارم كه چنين چيزي - كانديداتوري آقاي خاتمي - رخ دهد.

۱۳۸۷ تیر ۱۷, دوشنبه

پاليزدار پرتغال فروش مي شود!!!

چند هفته اي مي شه كه از پديده جديدي در عالم اتفاقات سياسي-حاشيه اي ايران تحت عنوان "افشاگري پاليزدار" مي گذره. اولش خبر خيلي داغ بود و شرح اين افشاگري ها اي ميل به اي ميل رد و بدل مي شد و نقل مجلس بود. گرچه محتواي اين افشاگريها از قبل براي مردم مسجل بود و ليكن اينكه يكي از داخل سيستم نسبت به چنين كاري فارغ از انگيزه هاش، اقدام كنه، جالب بود. اسمهاي بزرگي تو اين داستان اومد و اتفاقات خيلي بزرگي و فسادهاي بزرگتري كه اگه بگم مو به تن آدم راست مي شد، بيراه نگفتم. خيليها كه درگير بودن به تك و تا افتادن و متعاقباً، قهرمان بزرگ، جناب مرتضوي نيز وارد قضيه شد تا هر طوري شده اوضاع رو جمع و جور كنه. عرصه خالي از نسبت دادن هاي هميشگي وقايع به دشمنان و منافقان و معاندان نظام جمهوري اسلامي خالي نبود. به هر حال همونطور كه همه مي دونيم، شروع كردن به دستگيري. دستگيري كساني كه در اين پرونده دخيل بودن و آخرين آماري كه من خوندم به دستگيري 13 نفر رسيده بود. اما اون چيزي كه اين وسط برام خيلي جالب توجه بود، اتهام به پاليزدار و آدمهاي دستگير شده جهت افشا و انتشار اسناد امنيتي يا شايد بهتر بگم، اسناد محرمانه است. يعني كسي اين وسط به صحت و سقم مطالب ارايه شده پاليزدار اصلاً توجهي نداره و دستگيري ها متوجه افراد متهم شده به فساد جهت بازجويي و تنوير افكار عمومي نيست. كار به اين ندارن كه اين آقا راست گفته يا دروغ. بلكه به اين كار دارن كه چرا اين اسناد و مدارك لو رفته. يعني قرار نيست كه يه روزي حقايق افشا بشه. بخور بخور، فساد و سر مردم كلاه گذاشتن بايد كمافي السابق ادامه داشته باشه و قرار نيست با مفسد برخورد بشه. به قول معروف اين وسط دنبال پرتغال فروش مي گردن. جالبي قضيه اينجاست كه وقتي جنتي در نطق هفته پيش نماز جمعه انتقادي به هيات تحقيق و تفحص مجلس مي كنه، سريعاً با واكنش نماينده هاي مجلس روبرو مي شه مبني بر اينكه انتقاد خودش رو تلطيف و واضح كنه وگرنه حقايق ديگري رو خواهد شد. در نتيجه آقاي جنتي اعلام مي كنه كه منظورش فقط حاشيه هاي تحقيق و تفحص بوده است. همه و همه اين اتفاقات مهر تاييدي است به وجود چنين مفاسدي و با توجه به عكس العمل بعضي از نمايندگان مجلس به انتقاد جنتي، واضح است كه مفاسد خيلي بيشتر از اون چيزيست كه افشا شده. گرچه براي ما همه چيز از قبل روشن هست و نياز به افشا نيست.

۱۳۸۷ تیر ۱۶, یکشنبه

فروغ بي پايان


به بهانه برگزاري كنفرانس دو روزه اي در دانشگاه منچستر انگليس در خصوص بررسي آثار فروغ فرخزاد، شاعر بي پايان، بر آن شدم كه مجموعه اي از نظرات دوستان و منتقدان آثارش را يكجا در حد توان جمع آوري كرده، در اينجا ارايه كنم.

فروغ در پانزدهم دي ماه و به قولي از خواهرش پوران، در هشتم دي ماه 1313 در تهران به دنيا آمد. او در سن 16 سالگي عاشق شد. عاشق پرويز شاپور. با وي ازدواج كرد و در 29 خرداد 1331 تنها فرزندش كاميار، متولد شد. ازدواجش ديري نپاييد و در سال 1334 از همسرش جدا شد. همين دوره اندك عاشقي و زندگي با معشوق، به اقوالي در زندگي وي بسيار تاثيرگذار بوده است. كامران تلطف استاد دانشگاه آريزونا، معتقد است پرويز شاپور در بلوغ فكري فروغ، نقش مهمي ايفا كرده است و در اثبات نظريه خود، به نامه هايي از فروغ كه در سن 16 تا 17 سالگي نگاشته شده اند، اشاره مي كند.

نخستين دفتر شعر فروغ با عنوان اسير در سال 1331 و بعد از آن مجموعه شعرهاي ديوار و عصيان به چاپ رسيدند. در سال 1342 "تولدي ديگر" با تيراژي بالاي 3000 نسخه و در سال 1343 كتاب ديگري تحت عنوان "ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد" از وي منتشر گرديد. فروغ فعاليتهاي ديگري نيز از جمله نقاشي و بازيگري را تجربه كرده كه مي توان به بازي در نمايشي به كارگرداني پري صابري تحت عنوان "شش شخصيت در جستجوي نويسنده" اثر لوئيجي پيراندلو اشاره كرد.

فروغ پس از آشنايي با ابراهيم گلستان، نويسنده و فيلمساز، وارد دنياي فيلم و سينما شد و تا پيش از مرگش در كارگاه فيلم گلستان به عنوان تدوينگر مشغول به كار بود. فيلم مستند "خانه سياه است" حاصل كار اوست كه از بهترين هاي سينماي مستند ايران بوده و موفق به دريافت جايزه نخست از جشنواره فيلم كوتاه اوبرهاوزن شد.

در خصوص تاثير ابراهيم گلستان بر زندگي فروغ، دكتر سيروس شميسا معتقد است كه تاثيري كه وي بر زندگي فروغ داشته، همچون تاثير شمس بر مولوي بوده است گرچه همانگونه كه قبلاً اشاره شد، تلطف منكر چنين تاثيري است و مرد اثرگذار زندگي فروغ را پرويز شاپور مي داند. استدلال دكتر شميسا بروز تحول در شعرهاي فروغ است. وي نقطه عطف تحول آثار فروغ را مجموعه تولدي ديگر مي داند. جايي كه هيچ شباهتي به آثار پيشين فروغ، يعني ديوار و عصيان مشاهده نمي شود. به اعتقاد دكتر شميسا، فروغ به زبان استعاره تولد دوباره خود را بيان مي دارد و در تولدي ديگر خبري از شعرهاي حاوي مسائل جسمي و ذهني وجود ندارد بلكه افكار فلسفي، عاطفي، سياسي و اجتماعي جايگزين آنها شده اند. وليكن دكتر تلطف مجموعه تجربه هاي شخصي فروغ را در پختگي و ديدگاه نوين وي تاثير گذار مي داند.

از مردان تاثيرگذار زندگي فروغ هم كه بگذريم به اين مي رسيم كه فروغ را به استناد پيش بيني هايي كه در آثارش بوده است، شاعر فردا مي دانند. "صداي تكه تكه شدن مي آيد... و قلب باغچه ورم كرده است". دكتر شميسا اين اشعار را نشانه اي از پيش بيني هاي فروغ از تغيير اوضاع سياسي و اجتماعي ايران مي داند كه در انقلاب 57 نمايان شد. فروغ علاوه بر اين پيش بيني ها راه حل نيز ارايه كرده است. "وفكر مي كنم كه قلب باغچه را مي توان به بيمارستان برد". فروغ بر خلاف برادرش كه درمان باغچه را در انهدام آن مي ديد، معتقد بود كه نبايد بگذاريم كه باغچه از بين برود و بايد درمان شود چرا كه در شعرش گفته بود "دلم براي باغچه مي سوزد". باغچه سمبل جامعه ايراني است.

آيدين آغداشلو، گرافيست و نقاش معاصر به عنوان يكي از دوستان نزديك فروغ، اولين خصوصيتي را كه از وي به ذهن مي آورد، اينست: " فروغ خنده خيلي قشنگي داشت". "فروغ اگر با کسی طرح دوستی می ریخت دوست بسیار خوبی بود. به پای او می ایستاد. محضر بسیار مطبوعی داشت". وي در مورد زندگي فروغ مي گويد: "زندگی فروغ فقط غم انگیز نبود. مالامال بود از لحظه های نشاط، جستجو، کنجکاوی و به دست آوردن امتیاز و امکاناتی که او را شاد می کرد، مثل امکان فیلم ساختن یا آدمهایی که کشف می کرد و دوست می داشت". "دوست داشت که آدم هایی اطرافش باشند. نه به شدت جلال آل احمد و نه به انزوای کسانی دیگری که اصلا این خصلت را نداشتند. ولی دوست داشت اطرافش شلوغ باشد". وي در خصوص تاثير ابراهيم گستان بر فروغ مي گويد: "تاثیر مستقیمی به مثابه رابطه شاگرد و معلمی نبود نه، این حضور و دیدگاهی که با آن همجوار شده بود این امکان را فراهم آورد که کارش را جدی تر بگیرد، دقیق تر کار بکند".

سيمين بهبهاني با وجود رنجيدگي كه دليلش را نيز بيان نمي كند در خصوص فروغ، زيبا مي گويد: "او واقعا هميشه زنده خواهد بود و شعر او شعر بسيار خوب و جاودانه ای است" و رمز ماندگاري و شهرت فروغ را اينگونه بيان مي كند: "واقعا من نمی توانم بگويم که شهرت او برای تماميت شعرش بود، بيشتر برای جسارت و بی پروايی او بود و بعضی ها سعی می کردند اين را به پای يک نوع گسست از سنت های دست و پا گير بگذارند که اين طور هم بود".

و نقل قولي نيز از زنده ياد فريدون مشيري در خصوص اولين ديدارش با فروغ: "دختری با موهای آشفته ، بادست هايی که از جوهر خودنويس آغشته شده بود ، با کاغذی تا شده که شايد هزار بار آن را در ميان انگشتانش فشرده بود، وارد اتاق هيات تحريريه مجله روشنفکر شد و با ترديد و دودلی، در حالی که از شدت شرم، کاملا سرخ شده بود و می لرزيد، کاغذش را روی ميز گذاشت. اين دختر فروغ فرخزاد بود...".

آثار فروغ فرخزاد، تا به امروز به بيش از 15 زبان ترجمه شده است و در اين بين، بيشترين ميزان ترجمه اشعار وي در آمريكا و به زبان انگليسي بوده است. آثار ترجمه شده فروغ فرخزاد همچنين در آلمان، تركيه، كشورهاي عرب و چين طرفداران قابل توجهي دارد.

وي در روز دوشنبه بيست و چهارم بهمن ماه ۱۳۴۵ ناهار را با پدر و مادرش خورد و ساعت چها ونيم بعدازظهر در تصادفی مرگبار در جاده دروس - قلهك درگذشت. روز چهارشنبه بيست و ششم بهمن ماه در مراسم تشييعی با شکوه توسط نويسندگان و هنرمندان و دوستدارانش در گورستان ظهيرالوله آراميد. هرسال دوستدارانش بر مزار او در ظهيرالدوله و در خانه خواهرش پوران خانم گرد آمده و ياد و خاطره او را گرامی می دارند.



همه‌ هستی من آيه تاريکی ا‌ست

که ترا در خود تکرار کنان

به سحرگاه شكفتن‌ها و رستن ‌های ابدی خواهد برد

من در اين آيه ترا آه کشيدم، آه

من در اين آيه ترا

به درخت و آب و آتش پيوند زدم
زندگی شايد

يک خيابان دراز است که هر روز زنی با زنبيلی از آن می ‌گذرد

زندگی شايد

ريسمانی‌ است که مردی با آن خود را از شاخه می ‌آويزد

زندگی شايد طفلی ا‌ست که از مدرسه برمی ‌گردد

زندگی شايد

افروختن سيگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو هم ‌آغوشی

يا عبور گيج رهگذری باشد

که کلاه از سر برمی ‌دارد

و به يک رهگذر ديگر با لبخندی بی ‌معنی می‌گويد "صبح بخير"
زندگی شايد آن لحظه‌ مسدودی ا‌ست

که نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ويران می‌ سازد

و در اين حسی است

که من آن ‌را با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت
در اتاقی که به‌ اندازه يک تنهايی ا‌ست

دل من

که به اندازه‌ يک عشق‌ است

به بهانه‌های ساده‌ خوشبختی خود می ‌نگرد

به زوال زيبای گلها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه خانه‌ مان کاشته ‌ای

و به آواز قناری ‌ها

که به اندازه‌ يک پنجره می‌ خوانند
آه …

سهم من اين ا‌ست

سهم من اين ا‌ست

سهم من،

آسمانی‌ است که آويختن پرده‌ای آن را از من می‌ گيرد

سهم من پايين رفتن از يک پله‌ متروک‌ است

و به چيزی در پوسيدگی و غربت واصل گشتن

سهم من گردش حزن ‌آلودی در باغ خاطره‌هاست

و در اندوه صدايی جان دادن

که به من می‌گويد:"دست‌هايت را دوست می‌دارم"
دست‌هايم را در باغچه می‌ کارم

سبز خواهد شد، ‌می ‌دانم، می‌ دانم، می‌ دانم

و پرستوها در گودی‌ انگشتان جوهری‌ ام

تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می ‌آويزم

از دو گيلاس سرخ همزاد

و به ناخن‌هايم برگ گل کوکب می‌چسبانم.

کوچه ‌ای هست که در آنجا

پسرانی که به من عاشق بودند،‌

هنوزبا همان موهای در هم و گردن‌های باريک و پاهای لاغر

به تبسمهای معصوم دخترکی می‌انديشند

که يک‌ شب او را

باد با خود برد
کوچه‌ ای هست که قلب من آن ‌را

از محله‌های کودکی ‌ام دزديده ا‌ست
سفر حجمی در خط زمان

و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن

حجمی از تصويری آگاه

که ز مهمانی يک آينه برمی‌ گردد
و بدين سان ا‌ست که

کسی می ‌ميرد

و کسی می‌ ماند


هيچ صيادی در جوی حقيری که به گودالی می ‌ريزد، مرواريدی صيد نخواهد کرد
من

پری‌ کوچک غمگينی را

می‌ شناسم که در اقيانوسی مسکن دارد

و دلش را در يک نی‌ لبک چوبين

می ‌نوازد آرام، آرام

پری کوچک غمگينی

که شب از يک بوسه می ‌ميرد

و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد

۱۳۸۷ تیر ۱۵, شنبه

خاتمي يا نوري؟

مطلبي در روزآنلاين منتشر شده بود كه در آن نويسنده از حمايت تحول خواهان از عبدالله نوري براي كانديداتوري انتخابات رياست جمهوري صحبت كرده بود. در اين نوشته، جملاتي از آقاي زيدآبادي و حجاريان نيز جهت تاييد حضور آقاي نوري ارايه شده بود. مثلاً آقاي زيدآبادي به دليل آنچه كه پس دادن امتحان از سوي خاتمي عنوان شده، از ايشان در مقاله اي خواسته كه ترديد را كنار گذاشته و از ورود به صحنه انتخابات منصرف بشه. و دليل اول خودش رو اينطور عنوان مي كنه كه فضاي امروز با دوم خرداد تفاوتهاي زيادي كرده است و بايد در خصوص موفقيت ايشان بايد بطور واقع بينانه ارايه تحليل كرد. با احترام به نظر آقاي زيدآبادي بايد بگم كه آقاي محترم! تغيير فضاي انتخاباتي نسبت به دوم خرداد رو دير متوجه شدين. فضا بعد از انتخاب دور اول آقاي خاتمي تغيير كرد. و چنانچه قايل به اين تغيير باشيم، بايد عرض كنم كه اين تغيير براي همه كانديداها وجود داره خصوصاً براي آقاي عبدالله نوري كه سابقه محكوميت در دستگاه قضايي جمهوري اسلامي رو اون هم به صورت زندان طولاني مدت در پرونده خودش داره. پس اگر اين تغيير فضا بخواهد دامن كسي رو بگيره اول از همه دامن آقاي نوري رو خواهد گرفت كه سوءپيشينه دارند و بعيد مي دونم بتونه از شوراي نگهبان مهر تاييد بگيره. همچنين قايل بودن به تغيير فضا نسبت به دوم خرداد منو مجاب مي كنه كه بگم با شرايطي كه در دوران آقاي احمدي نژاد سپري كرديم، اقبال توده مردم كه هميشه حرف اول رو در نتيجه انتخابات مي زنن مجدداً به سمت آقاي خاتمي كشيده شده است. آقاي زيدآبادي بهتره از اون لاك روشنفكري كه براي خودشون درست كردن بيرون بيان و كمي در جامعه سير كنن. آقاي زيدآبادي بايد متوجه شده باشن كه جريان روشنفكري به تنهايي قدرت و لياقت برنده كردن آقاي معين رو در انتخابات قبل نداشت. پس اون چيزي كه تعيين كننده اول در نتيجه انتخابات است، اقبال عمومي جامعه به سمت كانديداي خاصي است نه اقبال تحول خواهان يا ميني احزاب اصلاح طلبي كه وجود دارند. همه ما هم مي دونيم كه استقبال توده مردم از آقاي خاتمي بيشتر خواهد بود خصوصاً با تجربه اين چند سال اخيري كه گذشت. چنانچه شناخت اندكي هم در بين توده از آقاي نوري وجود داشته باشد آن هم مربوط مي شود به اينكه ايشان وزير كشور دولت آقاي خاتمي بوده اند و توسط گروه فشار مورد ضرب و شتم قرار گرفتند!!!
دليل دومي كه آقاي زيدآبادي در تحليل خود ارايه كرده اند اين است كه مي فرمايند، "فردي كه به عنوان كانديداي اصلاح طلبان برگزيده مي شود، بايد توانايي طرح ايده ها و شعارهاي تازه را داشته باشد و در صورت تكرار حرفهاي گذشته، توفيق چنداني حاصل نخواهد شد". آقاي زيدآبادي!!! طرح ايده ها و شعارهاي تازه كه آقاي خاتمي در ارايه هر مدلي از آنها گوياتر و تواناتراز هر كس ديگريست، در جمهوري اسلامي تا چه اندازه امكان بيان و اجرا دارد؟ منكر عدم ارزش طرح ايده و شعار نيستم. اما آنچه جنابعالي مد نظر داريد مسلماً موضوع عاميانه نيست. برنامه اي است مدون كه توسط كانديداي محترم ارايه و در صورت رسيدن به مقام رياست جمهوري، جهت رسيدن به هدف اجرا شود. آيا در نظام جمهوري اسلامي اساساً طرح و اجراي ايده ها و شعارهايي خارج از آنچه كه تاكنون بيان گرديده اند، امكان پذير است؟ نكته ديگر اينكه آقاي نوري چه طرح و ايده اي سر خواهند داد و چه تضميني است كه مورد ضرب و شتم گروه هاي فشاري كه به چنين طرحها وايده هايي بي تفاوت نيستند، قرار نگيرند!!!؟؟؟
نكته ديگري كه آقاي زيد آبادي مطرح كرده اند در پاسخ به سوالي در خصوص رد صلاحيت كانديداي مورد حمايت ايشان بوده است. توجيه وي نيز چنين بوده كه اگر!!! كه اگر كانديداي مورد حمايت ايشان توسط كليه نيروهاي تحول خواه اعم از ‏فعالان سياسي، فرهنگيان، کارگران، تشکل هاي دانشجويي و فعالان اجتماعي مورد حمايت قرار گيرد، رد صلاحيت وي به سادگي امكان پذير نخواهد بود. حصول چنين اجماع نظري اصولاً امكان پذير نيست چراكه نمونه آن را در همين انتخابات مجلس هشتم در خصوص ارايه يك ليست مشترك ديديم. تا كي بايد منتظر ماند و جنگهاي زرگري به ظاهر حزبهاي تحول خواه!!! را مشاهده كرد؟ آقاي زيدآبادي توجيهي آورده اند كه اصولاً بي پايه و اساس است. مسلماً آقاي كروبي كه به مدد وعده پرداخت ماهيانه پنجاه هزار توماني به امت شهيد پرور، دچار توهم خود محبوب بيني شده اند، هرگز آقاي عبدالله نوري را در حد و اندازه اي نمي بينند كه بخواهند از كانديداتوري انتخابات رياست جمهوري چشم پوشي كرده و از ايشان حمايت كنند، حتي اگر اين توافق بخواهد به كمك ايده سهم خواهي در اعضاي كابينه دولت توجيه شود. و چنانچه هر دوي ايشان كانديداي انتخابات رياست جمهوري شوند، اينجانب نيز با اندك حمايت اصولگرايان با شكست تجمع آراي اصلاح طلبان موفق به نشستن بر كرسي رياست جمهوري خواهم شد، چه رسد به چهرهايي مانند آقاي قاليباف، احمدي نژاد و ....
البته در ارايه چنين نظرياتي آقاي زيدآبادي تنها نيستند. آقاي تاجرنيا نيز با ارايه دلايل محكمي حضور آقاي نوري را پربارتر مي دانند: "‏توجه به ظرفيت هاي موجود و سابقه مطلوب اداره کشور در زمان اصلاحات و پيشينه شخص عبدالله نوري در ‏کنار حضور چهره هاي شاخص اصلاح طلب".
حضور آقاي معين به عنوان چهره اصلاح طلب در انتخابات قبلي و نتيجه حضور ايشان، و همچنين توضيحات فوق و اندكي تامل و درنگ شما در اين موضوع به نظرم فرضيه موفقيت آقاي نوري و امثالهم را كه ادعا مي كنند، نظام آنها را در آب نمك خوابانده است، كاملاً رد مي كند. اگر مخالفيد، بنشينيم و ببينيم.

شايد پس پرده اتفاقات خاورميانه ...!!!

سه جمله متفاوت با سه مضمون متفاوت و يه نتيجه گيري كه شايد از نظر شما خام و يا بدبينانه باشه. جمله اول رو از شيرين عبادي بگم كه مي گه فشار اقتصادي كه اروپا و آمريكا به ايران وارد مي كنن نه تنها مشكلي رو حل نمي كنه، بلكه فقط فشار رو به مردم منتقل مي كنه، لذا بايد طرفين از طريق گفتگو مشكلاتشون رو حل كنن. جمله دوم در خصوص ثبت ركوردهاي جديد قيمت نفت و برگشت ناپذير بودن اين روند بر خلاف افزايش دهه هفتاد و هشتاد چونكه تا سال 2010 ميزان مصرف از ميزان توليد جلو ميزنه و كشورهاي در حال توسعه از جمله چين و هند كماكان سيري ناپذير هستند. جمله سوم هم به نقل از جورج بوش كه در واكنش به علاقه مندي ايران در خصوص مذاكره در مورد آخرين بسته پيشنهادي گروه 1+5 گفته، ما از راه حلهاي ديپلماتيك پشتيباني مي كنيم ولي طرف مقابل هم بايد به اون پايبند باشه و لذا ما همه گزينه ها رو روي ميز داريم. اگه دقت كرده باشيد، اين سه جمله و سه موضوع به خليج فارس و ايران مربوط ميشن. يه بررسي مختصر نشون مي ده كه در طي پنجاه سال اخير، خاورميانه و بويژه منطقه خليج فارس هميشه دستخوش اتفاقاقي بوده است. در همه اين اتفاقات رد پاي دولتهاي بزرگ هم مشاهده شده. به هر حال به نوعي توش دخالت داشتن. اگه اتفاقات ايران رو بخواهيم مد نظر بگيريم مي تونيم اينها رو بگيم: انقراض سلسله قاجار و نشستن رضاخان بر مسند قدرت، بركناري رضاخان، كودتاي 28 مرداد بر عليه مصدق، تعويض دولتهاي متفاوت در دولت محمدرضا شاه، افزايش قيمت نفت در منطقه و حركت بسوي دروازه تمدن، انقلاب ايران، ماجراي گروگانگيري و اتفاقات مابعد، جنگ ايران و عراق، ماجراي مك فارلين، صلح تحميلي به سبك جام زهر، قرار گرفتن ايران در ليست محور شرارت و پاره اي از اتفاقات ديگه كه شايد از ذهنم دور مونده باشه. در فواصل بين دو اتفاق، حتماً مساله اي در كشورهاي همسايه رخ داده. مثلاً بين صلح ايران و عراق و بالا گرفتن بحث هسته اي، چند تا جنگ رو سپري كرديم. جنگ عراق با كويت، جنگ دول متحد عليه عراق و بازپس گيري كويت، جنگ آمريكا عليه طالبان، جنگ آمريكا و متحدان عليه عراق و سرنگوني صدام. چرا اين همه اتفاق داره تو اين منطقه ميافته؟ تو اين گير و دار افزايش قيمت نفت هم وجود داره. اين افزايش قيمت، به كاهش ارزش دلار در برابر ارزهاي خارجي هم بر مي گرده. اقتصاد آمريكا قويترين اقتصاد دنياست و كاهش ارزش پول اين كشور كمي جالب هست. خوب از يه طرف مي تونه باعث فروش بيشتر كالاهاي آمريكايي بشه چرا كه ارزونتر از كالاهاي مشابه اروپايي در مياد. يعني كالايي كه قبلا به قيمت يك دلار بوده و مي شد با 0.83 يورو اون رو خريداري كرد، حالا مي شه تقريبا به 0.65 يورو اون رو خريد. پس قدرت مانور كالاهاي آمريكايي بيشتر شده در مقايسه با ساير كالا ها. از طرفي هم كشورهاي اروپايي، چين و هند نياز شديدي به منابع نفتي دارند. خوب افزايش قيمت نفت مي تونه براي اين كشورها گرون تموم بشه و باعث افزايش نرخ تورم و كاهش رشد اقتصادي اونها بشه. مي خوام اينطور نتيجه گيري كنم كه با بروز خشونت در منطقه كه بي ارتباط با اهداف جهاني آمريكا نيست، خطر كمبود نفت در كنار كاهش ارزش دلار، قميت نفت رو بالا ميبره. ايران برنامه هسته اي خودش رو سرسختانه دنبال مي كنه بدون اينكه تا حال حاضر ترسي از برخورد نظامي داشته باشه. تحريمهايي اعمال شده و ليكن جمله شيرين عبادي رو در اوايل اين مطلب بخاطر بياريد.
خوب دنيا تك قطبي شده و اين دهكده بدون دعوا و خونريزي ديگه نيازي به ميانجيگري و حتي توجيه حضور كدخدا نداره. از طرفي هم بايد به نوعي جلوي پيشرفت و ظهور قدرت اقتصادي كشور عظيمي مثل چين و حتي هند گرفته بشه، گرچه اين كشورها هنوز به هدف نزديك نيستند. اين بين براي اجراي اين برنامه ها نياز به ابزار هست. بعضي از كشورهاي منطقه بدليل اهميت استراتژيكي كه دارن بايد ابزار باشن. خوب پس تنها چيزي كه مورد توجه قرار نمي گيره مردم هستن و فشاري كه به اونها وارد ميشه چرا كه دمكراسي در منطقه هدف نيست. در پس تمام اتفاقاتي كه در طي ساليان متمادي تو اين منطقه افتاده هميشه خواسته شومي پشتش بوده و هميشه هم به اون رسيدن. و حالا برسيم سر وقت منابع عظيم دلاري كه در كشورهاي نفت فروش ذخيره شده. اين منابع بايد به نوعي مستهلك بشه. در حال حاضر قدرت خريد اين منابع بر مبناي دلار بالاست. خوب اگه ارزش دلار به جايگاه قبلي خودش برگرده، قدرت خريد اين منابع بر مبناي يورو هم افزايش پيدا خواهد كرد و اين اصلاً خوب نيست. چه راهي براي استهلاك اين منابع عظيم مالي وجود داره؟ خوب جنگ بهترين گزينه است. هم تخريب مي كنه كه بعداً براي درست كردنش پول نيازه و هم نياز به خريد تسليحات وجود خواهد داشت. خوب هزنيه بازسازي و هزنيه خريد تسليحات هم معلومه كه كجا ميره! سه جمله اول مطلب رو مرور كنيم. شيرين عبادي نگران فشار به مردم هست خوب اين نگراني براي قدرتهاي بزرگ و بويژه آمريكا اصلاً اهميتي نداره. قيمت نفت هر روز ركورد ميشكنه خوب بايد هم بشكنه چون بايد گلوي كشورهاي در حال پيشرفت رو فشرد و حتي اروپا رو. جنگ هم به عنوان يك گزينه روي ميز آقاي جورج بوش هست خوب اگه نباشه كه دو طرف معادله جور در نمي آد. بايد ارزها سوخته بشه. در پايان بگم كه خشونت در منطقه بهانه حضور آمريكاست و ابزار رسيدن به اهدافي كه شايد ساليان پيش روشهاي رسيدن به اين اهداف طراحي شده.

يادي كنيم از استعمار پير!!!

ديروز چهارم جولاي يا همون ژوئيه روز استقلال آمريكا بود. روزي كه در سال 1776 نمايندگاني از 13 مستعمره نشين استقلال رسمي كشورشون رو از بريتانيا اعلام كردن. ماشاءالله اين استعمار پير هر جايي كه بوده رفته و سرك كشيده. نمي دونم چطور شد كه يدفعه ايران و ارتباطش با استعمار پير به ذهنم خطور كرد. خصوصاً اين آخرين داستان 24 ملواني كه به آبهاي كشور مستقل ما ايران نفوذ كرده بودند و نهايتاً دستگير شدند. و جالب اينكه بعد از اولتيماتوم 24 ساعته توني بلر فرداش زير پاشون فرش قرمز بود و تنشون كت و شلواري كه آرزومه يه دست از اونها داشته باشم. جالبي قضيه اينجاست كه اين 24 ملوان در پيت رو رئيس جمهور عزيزمون و بقيه دوستان بدرقه كردن.
خدا رو شكر اينها فقط چندتا ملوان بودن. اگه رئيس كشتي يا زبونم لال سفير بريتانيا يه روزي دستگير بشن، واي ......!!!!

۱۳۸۷ تیر ۱۴, جمعه

نرخ تورم!!!

تو اين ماه هاي اخير و شايد يكي دو سال اخير، كلمه تورم ورد زبون همه شده. از اقتصاددان و سياسي و دكتر و مهندس بگير تا اون كشاورز. حالا اون چيزي كه اين وسط خيلي مهمه، نحوه تعريف عدد تورم هست. عدد و ارقامي كه تو ايران از دهن هر مسوولي به يه شكلي در مياد. اوني كه مسوول مستقيمه مقدارش رو كم اعلام مي كنه و اوني هم كه تو رديف منتقدهاست، مقدارش رو ميبره بالا. ولي واقعيت اينه كه سنجش نرخ تورم تو همه كشورها از يه سبد كالاها و خدمات مصرف كنندگان بدست مي آد. و مشكل از اينجا شروع مي شه كه تو كشور ما اين سبد مصرف، استانداردي نداره و حتي اقلامي توش ديده ميشن كه شايد ضريب مصرفش خيلي كمتر از اجناس و خدماتي باشه كه روزمره است. در كل ميزان متوسط افزايش قيمت كالاهاي موجود تو سبد مصرف رو محاسبه و اعلام ميكنن. حالا يه مثالي از كشورهاي حوزه يورو يعني كشورهاي اروپايي كه از پول يورو استفاده مي كنن. نرخ تورمش به بالاترين حدش از سال ۱۹۹۷ و به ۴ درصد رسيده و اقتصاددانها و سياسيون همه به تك و تا افتادن و دارن راه حلها رو منجمله افزايش نرخ بهره بانكي، بررسي مي كنن. موضوع خيلي جالب، سبد مصرف و معيار سنجش نرخ تورم كشورهاي حوزه يورو هست كه براتون ميگم: براي اندازه گيري نرخ تورم شاخصهايي مثل قيمت مواد غذايي، بهاي انرژي، اجاره مسكن، هزينه تلفن، پوشاك، لوازم بهداشتي، لوازم منزل، لوازم سرگرمي الكترونيكي، هزينه رستوران، هزينه خدمات بانك و بيمه بررسي ميشه.
حالا شما با اين شاخصها بيايد نرخ تورم رو تو ايران اندازه گيري كنين و به جاي اون، توپ پينگ پنگ رو كه جز سبد مصرف سنجش نرخ تورم هست، بذارين كنار. من فكر ميكنم كه به عددي حول و حوش ۹۰ تا ۱۰۰ درصد و حتي بيشتر از اون برسيم.

آرزوهاي ما

امروز از دوستم پرسيدم كه اگه ۱۶ ميليارد تومن پول داشتي، چكار مي كردي. اولش كمي مكث كرد و سريعاً شروع كرد به تعريف كردن كارهايي كه مي خواد بكنه. تو همين گير و دار خودم هم به آرزوهام فكر كردم و كارهايي كه دوست دارم انجام بدم. بعد از چندين دقيقه اي كه گذشت، خيلي احساس خوبي داشتم. شاداب شده بودم. آخه خيلي وقت بود كه به آرزوهام سري نزده بودم.
راستي! شما اگه ۱۶ ميليارد تومن داشتي، چكار مي كردي؟؟؟
بزرگي مي گه: يا به اندازه آرزوهات تلاش كن يا به اندازه تلاشت آرزو كن.

آرامش دوستدار، فيلسوف ايراني

مدت زماني خيلي دور وقتي سرگرم چريدن در وب سايتها بودم به طور كاملاً اتفاقي به مطالبي برخوردم از آقاي آرامش دوستدار فيلسوف به نظرم پيشرو ايراني. اينكه آقاي دوستدار كي هست فعلاً بماند چرا كه نظرات ايشان بسيار حائز اهميت هستند و با شناخت و آگاهي از عقايد وي، علاقه اي بيشتر در شناخت و آگاهي از شخصيت و بيوگرافي وي پدپد خواهد آمد. محور بحثهاي آقاي دوستدار را مي توان به طور عاميانه در اين خلاصه كرد كه "چشم و گوش بسته همه چيز را نپذيريم و با فكر و تحليل و بررسي به پذيرش يا رد آنها بپردازيم" و همچنين محور ديگري كه مي گويد اصولاً در فرهنگ ديني، مي شود گفت تفكر ممنوع است، تفكري كه به برداشت من منظور در قدم اول، تفكر نقادانه، تحليلگر و چالش برانگيز است. و كتابي در همين خصوص نوشته اند به نام امتناع تفكر در فرهنگ ديني. و در اين راستا متهورانه سخن از مرگ بينش ديني مي كند در آن زماني كه "نیروی پرسش واقعی در درون آن آزاد گردد". و همچنين در آراي خويش اعلام مي دارد پديده اي به نام دينخويي. ، واژه اي كه به گمانم بايد براي اولين بار توسط ايشان استفاده شده باشد و اين دينخويي عبارت است از "آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش می‌فهمد و هرگونه خودکاوی و خودنگری را غیرممکن می‌کند."
بعد از مطالعاتي در خصوص نظرات آقاي دوستدار، كاملاً و با تفكر و از روي تجزيه و تحليل، كه خود بدان توصيه مي كند، نظرات و عقايد ايشان را پذيرا شدم. و به دريافت خويش به اين اعتقاد مي رسم كه بايد چه در فرهنگ و چه در دين و چه در عادات و كردار ناشي از آنان به خانه تكاني عظيمي تن دردهيم. خانه تكاني نه بدان معنا كه از ابتدا از ايشان رويگردان شويم.

مردم از تنهايي ...


در من غم بيهودگيها مي زند موج
در تو غروري از توان من فزونتر
در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد
در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر

اي كاش در خاطر، گل مهرت نمي رست
اي كاش در من، آرزويت جان نمي يافت
اي كاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت

انديشه روز و شبم پيوسته اين است
"‌من بر تو بستم دل ؟"
دريغ از دل كه بستم
افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم
در پاي بتهائي كه بايد مي شكستم

اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين
ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد
در اين غروب سرد دردانگيز پائيز
با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد

اينك دريغا آرزوي نقش بر آب
اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر
در من،
غم بيهودگيها مي زند موج
در تو،
غروري از توان من فزونتر

آرزوي نقش برآب، از منظومه: سالهاي صبوري، حميد مصدق

چه كنيم با انتخابات رياست جمهوري؟

با دوستي صحبت از انتخابات آتي رياست جمهوري بود. من گرم توجيه اينكه حضور آقاي خاتمي تنهاي كورسوي اميد بهبود شرايط مملكته كه ناگهان دوستم برخلاف عقايد پيشينش مخالفت كرد. استنادش هم به مقاله اي از آقاي زيد آبادي بود در اين خصوص كه آقاي خاتمي نمي تونه چاره گشا باشه چرا كه اگه مي تونست مي كرد و نتونست چون قاطعيت نداشت. اينكه حالا ما بيايم و صحبتهاي آدمهايي مثل آقاي زيد آبادي رو ملاك قرار بديم بماند، گرچه شخصاً معتقدم حتي روي ايده و نظرات آدمهاي خيلي بزرگ هم بايد فكر كرد (گرچه آقاي زيد آبادي هنوز متوسط هم نيست) و نبايد به دليل شهره بودنشون، تفكر در خصوص عقايد و نظرات اونها رو ممنوع كنيم و چشم و گوش بسته هرچي اونها نوشتند و توجيه آوردند و گفتند، قبول كنيم. نمي دونم آقاي زيد آبادي چنين چيزي گفته يا نه. به هر حال با اين نظر كه آقاي خاتمي كمكي نمي تونه بكنه مخالفم. قبل از هر چيزي بگم كه از نظر من اين نظام جمهوري اسلامي تنها نظامي خواهد بود كه براي آخرين بار به طور واحد بر كل ايران حكومت مي كنه. به هر حال در دوران اين رژيم و حتي رژيم قبل اونقدر در حق قوميت هاي مختلف و اقليتهاي مذهبي و سياسي اجحاف شده كه ديگه هيچكدوم اينها تاب و توان و تحمل بودن زير يه سقف با ديگران رو ندارن و لذا چنانچه حركتي كمي خشن كه همراه با هرج و مرج براي تعويض رژيم صورت بگيره مطمئناً اين گروه ها هم دنبال به اصطلاح استقلال ميرن. مثل بلوچها مثل شايد تركهاي شمال غرب و حتي اعراب خوزستان. من به شخصه در بروز چنين رخدادي شك ندارم. با توجه به اين موضوع و با توجه به اينكه حركتهاي خشن رفرميستي مثل انقلاب كه در تاريخ كشورمون نتيجش رو ديديم جز تبعات اسفبار چيز ديگه اي نداره، مثل خيلي هاي ديگه به اصلاحات و رفرم آروم در يك پروسه زماني بلند مدت اعتقاد دارم. گرچه شايد خودم حاصل و نتيجه اين حركت رو نبينم ولي خوب، اين مملكت كه فقط براي نسل من نيست. لذا جنگ، انقلاب، اعتصاب و كارهاي اين چنيني جز به زوال كشيدن مملكت حاصل ديگه اي نخواهد داشت. بنابراين بايد در دل اين نظام از آدمهايي مثل آقاي خاتمي حمايت كرد. خيلي از تفكرات دوره ما كه تفكرات روشنفكرانه شايد بشه محسوبش كرد حاصل دوران آقاي خاتمي و همون اندك فضاي باز سياسي و ژورناليستي هست. حالا بعد از آقاي خاتمي دولتي اومده و آنچنان خفقاني ايجاد كرده كه حتي صداي كساني كه به فضاي باز سياسي آقاي خاتمي معترض بودن رو درآورده و حالا قدر اون دوران و اون شرايط رو مي دونن. چون خودشون حسابي سانسور مي شن. مثلاً همين آقاي عماد افروغ و همقطارانش. انتقاداتشون سركوب شده و ديگه شايد جزء راستيون به حساب نمي آن. اقاي عماد افروغ حدوداً يك هفته بعد از شركت در برنامه شب شيشه اي و طرح مسائلي كه كرد از رياست كمسيون فرهنگي مجلس بركنار شد و متعاقباً بهش رسوندن و ديگه كانديد مجلس هشتم نشد. مي خوام به اينجا برسم كه بعد از اين فضاي خفقان، اومدن آقاي خاتمي مي تونه بسيار موثر باشه چرا كه هم ياران قديميش مي تونن باهاش باشن و هم رانده شدگان راست. اونهايي كه حالا ديگه با پوست و استخونشون قدر فضاي باز سياسي و مطبوعاتي رو مي دونن. آقاي خاتمي گرچه دل در گرو اين نظام داره و مصلحت نظام رو به مصلحت مردم هميشه ترجيح مي ده، ولي به دليل برداشت نرمش از جمهوري اسلامي، مي تونه در جهاتي سبب پيشرفت بشه. مثلاً در زمينه اقتصادي و روابط سياسي خراب شده با كشورهاي دنيا. مطمئناً تنه اين پيشرفتها به بخشهاي ديگه مملكت خواهد خورد و كل جامعه را رو به جلو مي بره. انتخاب مجدد آقاي خاتمي با راي بالاي ما، مزيت ديگري هم داره و اون اينكه يه بار ديگه و با تجربه اي ارزنده تر يك نه بزرگ ديگه به حكومت خواهان اسلامي خواهيم گفت. و در چنين موقعيتي ديگه آيت الله خامنه اي بايد بين زنده بودن يا منفور بودن در تاريخ ايران تصميم بگيره. چونكه شخصاً فكر مي كنم و شايد با من هم عقيده بشين كه تنها راه اصلي به ثمر نشستن اصولي اصلاحات اينه كه خود آيت الله خامنه اي در كنار آقاي خاتمي بدون اينكه اون رو رقيبي براي خودش بدونه رهبري اصلاحات رو در دست بگيره. كاري كه اگه در نظام پيشين زودتر انجام مي گرفت و آقاي بختيار رو زودتر به مقام نخست وزيري مي رسوندن، الان وضع شايد به اين منوال نبود. اين حمايت آيت الله خامنه اي هم جلوي هرج و مرج را خواهد گرفت، و هم اينكه مسير اصلاحات، راه صاف و كم دغدغه تري رو طي خواهد كرد. و ليكن در چنين موقعيتي بايد آيت الله خامنه اي تصميم خودش رو بگيره. يا با اصلاحات يا دشمن اصلاحات. حالا ديگه مملكت اونقدر مشكل داره كه آقاي خاتمي با چهره اي حق به جانب تر يه سري از كارهايي رو كه مي خواست، انجام بده. بايد قبول كنيم كه اصلاحات يه پروسه زمانبره و نمي شه يه شبه ره صد ساله رفت. ديگه آقايان گنجي و عبدي و امثال اونها بايد ياد گرفته باشن كه نبايد از ليدر اصلاحات جلو بزنن و فراموش كنن كه هنوز تو مملكت، شواري نگهبان هست و نظارت استصوابي. هنوز گروه هاي فشاري هستند كه از فروهر شروع كنن و كارشون پاياني نداشته باشه. اگه اينبار آقاي خاتمي اومد بايد همه حمايتش كنيم تا اين حمايت ما اونو به مسيري ببره كه حداقل پنجاه درصد با مسير ما مشتركه. بايد پشتش باشيم نه اينكه خيلي ازش جلوتر بريم و هم براي خودمون و هم براي اون دردسر درست كنيم كه آخرش كار ما نتيجه نده. آقاي گنجي فكر كرد كه داره تو آمريكا كتاب مي نويسه و صحبت از عاليجناب سرخ پوش و خاكستري مي كرد. غافل از اينكه با يه اتوبوس مي تونن اون و همفكرهاش رو بفرستن تو هوا يا تو دره. حالا من هم از شما مي خوام كه رو حرفهام فكر كنيد. آيا جز آقاي خاتمي راه ديگه اي هست؟ اگه آقاي خاتمي نياد چي مي شه؟ مطمئناً جنگ و انقلاب راه حلي براي ما نيست. تنها كسي كه تو اين نظام كمي به شعور مردم و راي و نظر اونها احترام مي ذاره همين آقاي خاتميه. رو حرفهام فكر كنين و بيشتر از هر چيز به فكر بقاي ايران باشين. دلايل بروز جنگ و انقلاب رو هم كه چند بار تو اين متن بهشون اشاره كردم رو خودتون با توجه به شرايط موجود مملكت، مي تونين پيدا كنين.

دلتنگ زندگي شدم



دوبيتم جگر كرد روزي كباب
كه مي گفت گوينده اي با رباب
دريغا كه بي ما بسي روزگار
برويد گل و بشكفد نو بهار
بسي تير و دي ماه و ارديبهشت
بيايد كه ما خاك باشيم و خشت


نمي شه حالا اين دفعه ...

يكي از چيزهايي كه خيلي عذابم مي ده اينكه مي بينم كلمات ديگه واسه مردم معني نداره. بهتر بگم زبان نوشتاري و يا گفتاري ما بار مفهومي خودش رو منتقل نمي كنه. مثلا واژه "اضطراري" رو در نظر بگيرين. اگر اين كلمه نبود ما چطور مي خواستيم به طرف مقابلمون بفهمونيم كه بابا اين موضوع خيلي "اضطراريه". فكر كنم بايد دست و پا مي زديم و كلي ادا و شكلك در مي آورديم كه شايد، شايد اون طرف بفهمه كه ما چي مي گيم. حتما براتون پيش اومده كه سر سفره نشستين و كسي چيزي رو تعارف مي كنه و شما ميگين "ممنونم ميل ندارم". طرف ميگه: "حالا اين دفعه رو بخور". هي از اون اصرار و از شما انكار. البته اين به مقوله تعارفات برمي گرده ولي بازم به نوعي متوجه منظورم مي شين. بذارين يه مثال ديگه بزنم. شما كارمند بانك هستين و روي در يه برچسب زدين كه ساعت كار بانك رو نشون مي ده 30/7 تا 14. ساعت كه 14 مي شه و حتي چند دقيقه بعدش مي بينين كه يه مشتري به شيشه ميزنه و كلي خواهش و تمنا كه عجله دارم و يا كارم خيلي مهمه و شما هم اون نوشته روي در رو بهش نشون مي دين و با قيافه اي كاملا حق به جانب مي گين: "بانك تعطيله عزيزم". ولي اون مشتري كماكان اصرار مي كنه. من واقعا تعجب مي كنم. يعني نمي فهميم كه تعطيله يعني چي؟ حتما بايد كلي خواهش كنيم آخرش هيچ دست خالي برگرديم؟
شايد حالا بگين كه من چقدر ايده آل فكر مي كنم. يا بگين فلاني! تو هيچوقت موقع رانندگي خلاف نكردي؟ مگه علايم راهنمايي و رانندگي نمي گن كه اينجا پارك نكن و يا سبقت ممنوع؟ پس چرا خلاف مي كني. حق با شماست. ولي من منظورم روي تخلف نيست. منظور من در خصوص عدم فهم متقابل، اصرار، انكار و يا استثنا قايل شدن درخصوص چيزهايست كه به ما مي گن. من فكر مي كنم وقتي چيزي رو به ما مي گن كه قاعده شده و يا صحبتي رو كه ميكنن، بفهميم، ديگه بي مورد اصرار نخواهيم كرد و يا درخواست استثنا قايل شدن نمي كنيم. وقتي مي گن ساعت ملاقات بيمار تموم شده، برين بيرون، اينقدر با مسوول بخش بيمارستان چونه نزنيم كه حالا دو دقيقه بمونم، خودم ميرم. نذاريم با عدم پايبندي به قواعد و چيزهايي كه به ما گفته ميشه و يا با عدم فهم و اصرارهاي بي مورد يا انكارهاي بي جا، واژه ها و زبان، مفهوم خودش رو از دست بده. كمي براي اون چيزهايي كه به ما ميگن ارزش قايل باشيم و اينقدر خودخواه و حتي در پاره اي از موارد بي درك نباشيم. يادتونه وقتي بچه بوديم و چيزي رو از مادرمون مي خواستيم و اون موافق نبود و ما كماكان اصرار مي كرديم، بهمون مي گفت: نه! وقتي مي گم نه يعني نه!

آقا شرمنده ام

كسي رو نميشه پيدا كرد كه اشتباه نكنه. به قول معروف آدميزاد جايزالخطا است. البته من با جايزالخطا بودن مخالم چرا كه اگر معني تحت الفظي اين عبارت رو در نظر بگيريم يعني اينكه انسان مجاز هست خطا كنه. من فكر مي كنم كه ما براي خطا كردن، مجاز نيستيم بلكه آدميم و به دليل ضعفهايي كه داريم، مرتكب اشتباه مي شيم. واسه همين فكر ميكنم كه اگه بگيم انسان ممكن الخطاست، بهتره. يعني اينكه انسان ممكنه كه خطا كنه نه اينكه مجاز هست خطا بكنه. قديما خطا كردن براي مردم خيلي گرون تموم مي شد. از اين نظر كه به دليل شخصيتي كه مردم براي خودشون قايل بودن، براشون سنگين تموم مي شد كه بابت خطايي كه كردن عذر خواهي كنن. يعني از آنچنان غروري برخوردار بودن كه خيلي سخت مي شد واژه عذر خواهي رو از كسي شنيد. واسه همين مردم بيشتر مراقب رفتار و كردارشون بودن. برعكس اين دوره و زمونه بنا به دلايلي، هيچ گونه توجهي در رفتار مردم نمي بيني. به سادگي اشتباه مي كنن و در پاره اي از موارد عامداً باعث اذيت و آزاد ديگران مي شن و حق ديگران رو ضايع مي كنن و بعدش با يه عذر خواهي سرسركي، سر و ته قضيه رو هم مي آرن و انگار نه انگار كه حقي از كسي ضايع كردن. مثلا شايد براي شما بارها پيش اومده باشه كه وقتي از پاركينگ خونه تون ميخواين بياين بيرون ببينن كه كسي جلوي در خونه شما پارك كرده. بعدش با هزار بدبختي راننده اون ماشين رو كه پيدا مي كنين بر مي گرده و مي گه: "شرمنده ام ببخشيد الان ميرم" يا مي گه: "حالا مگه چي شده". هيچ تضميني وجود نداره كه همين آقا يا خانونم رو بارهاي بار در همون موقعيت نبينين. يعني شايد فردا باز هم همون آقا يا خانوم اونجا پارك كرده و تكرار همون داستان ديروزي. يا مثلاً تو صف نونوايي وايسادين و وقتي نوبتتون مي شه يكي با بي شرمي تمام مي آد جلو و ميگه: "ببخشيد من عجله دارم غذام روگازه، بچه ام مي خواد بره مدرسه، دوتا نون بدين برم" فردا و روزهاي بعد هم ممكنه همون خانوم رو با بچه دم مدرسه و غذاي روي اجاق تو صف نونوايي ملاقات كنين. قضيه زماني دردناك مي شه كه خانوم رو چند دقيقه بعد دم يه مغازه ببينيد كه با يكي از دوستهاش گرم گرفته و انگار نه انگار كه بچه اش رو اجاقه!!!!
راستي چي شده كه ما اينقدر بي توجه شديم. تمركز نداريم. رفتارهايي مي كنيم كه به سادگي حق ديگران ضايع مي شه، بهشون توهين مي شه و هزار و يك مساله ديگه. بعدش هم با يه عذر خواهي كه هرگز از ته دل هم نيست، به سادگي از كنار اين توهين يا تضعيع حق مي گذريم، انگار نه انگار. ديگه شان و شخصيت واسه ما اهميت نداره. غافل از اينكه همين چند صباح پيش گفتن: "آقا معذرت مي خوام، منو ببخشيد" چقدر واسه مردم ثقيل بود در صورتيكه امروز ورد زبون ما شده. ظاهرا نه ديگه اشتباه نكردن واسه ما ارزشه و نه توهين و مزاحم مردم نشدن و نه غرور و شان و شخصيت اجتماعي خودمون.