یکشنبه ۱۲ ژوئن ۲۰۱۱

یکشنبه چه دلگیر تر از جمعه!

غروب یکشنبه دلگیر! ایران که بودیم غروبهای جمعه دلگیر بود، مثل بقیه مردم فکر می کردم که راز و رموزی در غروب جمعه است. الان که بیرون از ایرانم، می دونم که راز و رموزی نیست، هرچه هست غروب یک روز تعطیل هست، که مجالی برای فکر کردن داری، مجالی برای اینکه به خودت سر بزنی

امروز یکشنبه 22 خرداد 90 گوشه دنج آشپرخونه نشسته ام چای می نوشم، در این فکرم که چرا همه جا شد الا ایران! این همه فراخوان این همه درخواست. یاد دوسال پیش افتادم که بی هیچ منتی دو سه میلیون آدم تو خیابون آزادی و انقلاب بودیم، لحظه ای سکوت و لحظه ای جستجوی رای نشمرده مون! افسوس که از گذشته درس نگرفته بودیم و تظاهرات سکوت در پیش گرفتیم! افسوس که فرصت رو غنیمت ندونستیم و خود جوش نرفتیم به سمتی که باید می رفتیم! که امروز برای اومدن دو نفر به خیابون و برای شنیدن صدایی، کلی بیانیه و دعوت و آخرش هم ظاهرا هیچ

حس یاس عجیبی قلبم رو فرا گرفته، شاید نزدیکه که بزنم زیر گریه، زیر بار این زبونی و ترس و انتظار!!! وقتی دور و بر خودمون رو می بینم که دیرتر از ما شروع کردن و زودتر از ما هزینه دادن و دیکتاتورهاشون رو انداختن بیرون، نا امید تر می شم. یاد خونهایی می افتم که چه بیهوده ریخت! یاد همه شهیدان از ندا تا هاله تا هدی!

همچنان که فنجان چای رو می نوشم، به این فکرم که یه چند مشت جوون تحصیلکرده و پر شور وشوق برای چه کسانی میان تو خیابون و پرپر می شن؟ برای کسانی که به یه مشت سیب زمینی راضی هستن و چشمشون رو به چه نعماتی که لایقش هستن بستن!

لحظات سپری می شن و فکر از پی فکر! یکشنبه چه دلگیر تر از جمعه!

شنبه ۱۱ ژوئن ۲۰۱۱

وای از آن روزی که خانه پدری شعله ور شود!!!

روزی که حرکت اعتراضی در تونس شروع شد، هیچکس فکرشو نمی کرد که این حرکت از مرزهای تونس بیرون بره. گواه این ادعا آرشیو وب سایتهای خبری و تحلیلی! وقتی حرکت به مصر رسید کسی فکر نمی کرد مبارک تسلیم بشه، بعدش کسی فکر نمی کرد یمن مملو از اعتراض بشه و همینطور لیبی! کسی فکر نمی کرد کار به مداخله نظامی ناتو برسه و دولت موقت مخالفین راه بیافته. بشار اسد اعلام کرد این بحران به کشورش نمی رسه اما الان داره مردم سوریه رو به وحشتناکترین وضع ممکن قلع و قمع می کنه. نظام اسلامی ایران هم حرکتهای اخیر رو موج اسلامگرایی نامیده!!!

اما غافل از اینکه فردای ایران به زودی فرا می رسه، خیلی زود آتیش زیر خاکستر ایران شعله ور می شه و اونوقت!!! فکر کنم اون روز خشک و تر تو آتیش با هم بسوزن

جمعه ۱۹ مارس ۲۰۱۰

چاره چیست؟؟؟

روزهای زیادی بعد از انتخابات ریاست جمهوری سپری شد. اتفاقاتی زشت و زیبایی هم تو این روزها وجود داشت. بعد از مدت مدیدی سری به وبلاگ زدم و اتفاقات این چند ماه گذشته رو جمع بندی کردم و شاید به یادگار چیزی بنویسم و این همه از خودم نپرسم که چاره چیست؟؟ روزهای اعتراض به خوبی پیش می رفت. مردم بودن و سکوت و گاه شعارهایی از سر بغض و کینه و سرخوردگی. در اعتراض به دیکتاتور به سیستم موجود که ظاهرا همه اونها رو نادیده گرفته بود. روزهای پر التهابی بود. از دیدگاه من تردید وحشتناکی در دل همه بود. حتی لحظاتی یا بهتر بگم ثانیه های مونده به شروع هر اعتراضی کسی مطمئن نبود که باید بره یا نه. چه بود پس این همه تردید؟؟؟ زندگی شخصی؟ رنج دیگران و بهره ما؟؟ شاید آمیخته ای از دلایلی از این دست. و شاید بزرگ بینی سیستم حاکم و قدرت مطلقه اون و اینکه لگد پشه به کجای فیل سازگار خواهد بود؟؟؟ بگذریم و قصه و غصه کوتاه کنم. نهایتا تقریبا بعد از چند روز متوالی دامنه اعتراضات به حدی فراتر از اعتراض به نتایج انتخابات رسید. حالا دیگه شعارهای (مرگ بر...) هم تولید شده بود. از طرفی میانجیگری بزرگان قوم به نتیجه ای نرسید، من الجمله سخنان هاشمی رفسنجانی در خصوص آزادی زندانیان و دلجویی از خانواده های آسیب دیدگان. حکومت دلش تاب نیاورده بود و از هفته دوم بعد از پایان انتخابات از شنبه ای که هرگز فراموش کردنی نیست، برخوردهای خشن و بگیر و ببندها شروع شد. تقریبا تمام اصلاح طلبان روانه زندان شدند. زید آبادی و ابطحی و عطریانفر و لیلاز و دیگه .... از طرف دیگه گند کشتار و تجاوز کهریزک همه زده بود بالا. در پی سرکوب اعتراضات، مردم به این نتیجه رسیدن که در مراسم مذهبی یا ملی که هر ساله براگزار می شه پیگیر اعتراضات شون باشن. از اون جمله مراسم روز قدس و عید فطر. وای خدای من. چه کسانی رو تو صف نماز عید فطر می دیدی. کسانی که اعتقادی شاید به مذهب نداشتن ولی برای اینکه به خواسته هاشون برسن حرکات سیاسی خودشون رو رتبه بندی کرده بودن. بعد از روز قدس و عید فطر، روز دانشجو و از پی هم روزها و مراسم دیگه تا اینکه رسیدیم به عاشورا. تا قبل از عاشورا تاکتیکهای حکومت جواب نداده بود. مثل پخش تلویزیونی توهین به آقای خامنه ای. جواب نداده بود. نتونسته بودن حمایت عوام رو به دست بیارن و اعتراضات همچنان برغم دستگیریها و تجاوزها پیش می رفت. برنامه از پیش تدارک شده توهین به عکس آیت الله خمینی. جواب نداده بود. تا اینکه موعد عاشورا رسید. حالا بهتر بود که از سرمایه های مذهبی مردم مایه بذارن و از این راه شاید بتون جنبش رو متوقف کنن. اینجا بود که خال برنده حکومت رو شد. البته یکی از برگها. سناریوی توهین به عاشورا و مقام امام حسین جواب داد. گرچه مردم به طور گسترده سرکوب شدن و تعدادی زیر چرخهای ماشین نیروی انتظامی له شدن. اما آنچه از تلویزیون جمهوری اسلامی به عنوان تصاویر توهین به عاشورا پخش شد جواب داد. به اندازه ای که سناریوی از پیش تعیین شده سوزاندن قرآن اجرایی نشد. حکومت با هر ترفندی بود مردم رو جمع آوری کرد برای محکوم کردن هتک حرمت عاشورای حسینی. حالا دیگه اون تردیدها به نفع حکومت به کنار کشیدن از جنبش منتهی شد. خیلی ها غلاف کردن و کشیدن کنار و اعتراضات رو تو دل خودشون ادامه دادن. کار به جایی رسید که در شب تعطیلات 22 بهمن، هموطنان عزیز تهرونی نهضت پمپ بنزین راه انداختن و آنچنان در صف پمپ بنزین بودن که مبادا یک دقیقه دیرتر به تفریحات و مسافرتشون برسن. همین شد که در روز 22 بهمن تقریبا با وجود اینکه معترضین زیادی تو خیابونها بودن نشه کار خاصی از پیش برد. حالا دیگه فرماندهان سرکوبگر جنبش سرشون رو بالا گرفته بودن و باد در غبغب که چه ناز و قشنگ چشم فتنه رو کور کردن. روزها گذشت و چهارشنبه سوری هم با هیجان و گاهی با شعار در مناطق مختلف برگذار شد به رغم همه تلاشها و جلوگیریها.
بعضی موقعها فکر می کنم اگر جنبش به ثمر نشسته بود یا بشینه در آینده نزدیک آیا نتیجه مطلوب وصول خواهد شد؟ آیا واقعا عامه مردم و بدنه ایران خواهان تغییر هستن. آیا آن دموکراسی که دغدغه قشر فرهیخته جامعه هست، مطلوب عوام هست؟ آیا پشتیبانی معنوی عوام در پس این حرکت هست؟ در این موقع هست که سریع ذهنم متوجه ترکیه می شه. کشوری که چندین سال پیش به همت کمال آتاتورک به سمت سکولاریسم رفت. سکولاریسمی که ارزش محسوب می شه و انحراف از اون خشم ارتش رو به همراه داره. بهتر و واضحتر بگم که سکولاریسم از راه دیکتاتوری. هر از گاهی بااینکه ترکیه رو به پیشرفت می ره ولی صداهایی از اسلام خواهی یا حرکتهایی از اسلامیزه کرده جامعه شنیده و دیده می شه. فکر نمی کنم تضمینی در بقای سکولاریسم ترکیه با فشار ارتش وجود داشته باشه. می خوام به اینجا برسم که در راه دموکراسی و رسیدن به آزادیهای مدنی اگر خواست عامه مردم نباشه، هر چند دموکراسی خاصل بشه ولی هیچ تضمینی در بقای اون نیست. اگر خواست بدنه جامعه ایران برای فهم و رسیدن به دموکراسی نباشه حتی اگر جنبش سبز به نتیجه برسه هیچ تضمینی نیست برای جلوگیری از ارتجاع در آینده به سمت یک حکومت یا یک سیستم دینی و اسلامی دیگر. اگر نگاهی به تاریخ اروپا بندازیم با اندکی تامل به این نتیجه می رسیم که با تجربه کردن انواع مختلف سیستمای دیکتاتوری مذهبی و مکتبی، درسی که مردم آموختند گذار از همه نوع دیکتاتوریسم و پشتیبانی از دموکراسی به حد اعلا بود. برای چنین جامعه ای امکان ارتجاع نیست. چون جامعه با گوشت و پوست و استخونش فهمید باید به سمت دموکراسی بره و مردم دل از انواع علایق مکتبی و مذهبی کندن و رفتن به سمت ارزشها و تجربه های بشری و واقعی.
در ایران اگر به روزی نرسیم که چنین خواستی در بدنه و همه سطوح جامعه جاری و ساری باشه، امکان نیل به دموکراسی وجود نداره حتی اگر وجود داشته باشه کوتاه مدت خواهد بود. جامعه ایران باید به نقطه ای از بینش مذهبی و مکتبی برسه که نگاهش به دین و مذهب به عنوان مقوله شخصی در زندگی باشه و سعی در تکثیر و تعمیم و تحمیل آرای مذهبی خود به دیگران و سطوح دیگر نداشته باشه. در این صورت خواهد بود که دیگه هیچ مسلکی از سیستمهای سیاسی نمی تونه سوار موج سادگی مردم بشه و بتازونه.
کمی جنبش سبز رو به دلمون راه بدیم. کمی در درون خودمون هم جنبش سبز راه بندازیم. کمی اعتقادات و افکار مون رو مرور کنیم و به خودمون اجازه بدیم که همه ارزشهای مکتبی و مذهبی رو در دل خودمون قرار بدیم و در جامعه دنبال پیگیر خواسته های اینچنینی نباشیم. کمی صبر به خرج بدیم و و با کمی وقت گذاشتن و ارتباط برقرار کردن با سطوح دست پایین جامعه، اونها رو هم با خودمون همراه کنیم و بهشون یاد بدیم که چطور می شه مذهبی و مکتبی بود و در عین حال آزاد و با احترام زندگی کرد. این یکی از بزرگترین اشتباهات روشنفکران امروزی جامعه ماست که بیشتر دنبال کل کل کردن هستن و اگر بخواهی مطلبی از اونها بخونی باید مثل بوعلی سینا چهل بار تلاش کنی تا بفهمی چه می گن.

کوتاه سخن اینکه صبر باید کرد. تلاش باید کرد. از خودمون شروع کنیم از خانواده تا همه از پایین ترین سطح جامعه جنبش سبز باشیم و بفهمیم و بدونیم جنبش سبز یعنی زندگی با آزادی برای هم و برای وطن بدون اینکه بخواهیم افکار مون رو و اعتقادات مون رو به هم تحمیل کنیم و بدونیم که با عقل و منطق زندگی کنیم. همه تجربه های انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی را به خاطر داشته باشیم و توجه کنیم که تا بستر مناسب برای تغییر ایجاد نشه و آینده تغییر تضمین نشده باشه، فشار بیخود وارد نکنیم چرا که همه چیز من جمله تغییر هم به ابتذال کشیده می شه.

یکشنبه ۱۴ ژوئن ۲۰۰۹

اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری هم با همه فراز و نشیب ها تموم شد و به قول معروف روسیاهی موند واسه ذغال. نتیجه انتخابات هم که کاملا هیجان انگیز بود و همه ازش لذت بردن از این جهت که اوج هنرمندی در اداره انتخابات و شمارش و اعلام نتایج در اون دیده می شد. فردای انتخابات روز شنبه واقعا نتونستم چیزی تو خیابونها ببینم جز درگیری و حس سردرگمی مردم. همه کلافه و بهت زده از اعلام نتایج که پیروزی قاطعانه آقای احمدی نژاد را به رخ کشید!!!! بهر حال لازم دیدم که نکاتی رو اینجا یادآوری کنم و به مطلبی برسم:
مورد اول اینکه اینبار به طور واضح و روشن و بدون هیچ تردیدی برای همه ثابت شد که نتایج انتخابات آن چیزی است که تعیین شده است. از پس نتایج دوران هشت ساله اصلاحات که زمامداری دولت بر عهده آقای خاتمی بود، این نتیجه حاصل شده که دیگر بار نباید به هیچ عنوان اصلاح طلبان بر صندلی ریاست جمهوری بنشینند. البته این مورد را یادآوری کنم که مجلس ششم و دور اول انتخابات شورای شهر در دوران بهت و حیرت جناح اقتدارگرا سرشد و لیکن دگر بار اگر دقت کنیم چنین اتفاقاتی نیافتاد. انتخابات مجلس هفتم، ریاست جمهوری دوره نهم، دور دوم شورای شهر، انتخابات دور هشتم مجلس و اینبار انتخابات دور دهم ریاست جمهوری به نفع جناح مقابل تمام شده است. لذا باید گفت که با این اوضاع و احوالی که در پیش است، باید منتظر یک برهوت سیاسی باشیم. و با این سطح انحصار طلبی، انتخابات جامه انتصاب پوشیده است.
مورد دوم: در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری، قطب بندی سیاسی به طرز وحشتناکی صورت گرفته بود و برگزاری مانور اقتدار نشانه همت اقتدارگرایان برای نشان دادن قدرت و سلب هرگونه امکان اعتراض به نتایج از پیش تعیین شده بود.
مورد سوم: تداوم plat form مشروعیت نظام اینبار در پی قطب بندی سیاسی که عنوان شد. یعنی با ایجاد هیجان و رقابت بین کاندیداها، حضور حداکثری مردم در عرصه انتخابات میسر شد در جهت انتصاب مجدد رییس دولت کنونی. و بیشتر از آن تصدیق سیاستهای ایشان در غالب سیاستهای نظام با حضور مردم.
مورد چهارم: به احتمال بسیار زیاد و با توجه به مورد اول که ذکر کردم یعنی جلوگیری از حضور دگرباره اصلاح طلبان بر مسند قدرت، رویه کنونی همچنان ادامه خواهد داشت. یعنی به هر روش و سبک و سیاقی که شده در مجلس و ریاست جمهوری قدرت را به دست خواهند گرفت. لذا اگر در دور بعد مثلاً آقای خاتمی تنها کاندیدای ریاست جمهوری باشد یعنی خودش رقیب خودش باشد نباید به این فکر کرد که نوبت اصلاح طلبان است. باید به این فکر کرد که دیگر آقای خاتمی آن خاتمی خرداد 76 نیست بلکه در ایشان تحولی در جهت راست گرایی ایجاد شده است و ایشان تغییر رویه داده اند.
مورد پنجم: اخلاق سیاسی از زمان انتخابات سال 84 از فضای کشور رخت بربسته است. جاییکه آقای هاشمی به دلیل تخلفهای صورت گرفته درانتخابات به جای تبریک به رقیب پیروز به خدا پناه می برد! و آقای کروبی آن نامه مشهور خود را می نویسد و اقدام به تاسیس حزب اعتماد ملی مینماید و حتی تهدید می کند که تلویزیون خصوصی راه اندازی خواهد کرد و افشاگری می کند. این کوچ اخلاق سیاسی تا عرصه مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری کشیده شد.
مورد ششم: در پی مفارقت از اخلاق سیاسی، دروغگویی به طرز وحشتناک وارد عرصه سیاست شده است. ارایه آمارهای کاملا دروغ و اداعاهای عجیب و غریب، دیگر به یک رویه سیاسی تبدیل شده است. جاییکه کاندیدای ریاست جمهوری چشم در لنز دوربین سیما، عملا و علنا گفتارهای خود را منکر می شود. این دروغ از مرحله رقابت انتخاباتی شروع شده، به برگزاری انتخابات رسیده و با اعلام نتایج به حد اعلای خود می سد.
مورد هفتم: چنانچه نتایج انتخابات را کاملا صحیح در نظر بگیریم به حقیقت تلخ دیگری خواهیم رسید و آن حاکمیت نیازمندان به سیب زمینی، حاکمیت عوام ناآگاه به مسایل سیاسی، حاکمیت عوامی که قدرت تحلیل ندارند و در یک کلام حاکمیت طبقه محتاج به امور مادی و معنوی بر سایر اعضای جامعه است. و این حاصل نشده است مگر به دلیل فاصله بی منطق و بیش از پیش طبقه روشنفکر با طبقه محتاج. متاسفانه روشفکران نتوانستند به این طبقه نزدیک شوند و رهبری آنان را بدست گیرند و هر آدم انسان فریبی و هر آدم پوپولیستی به راحتی از این طبقه در جهت دستیابی به اهداف خود سوء استفاده می کند.
مورد هشتم: عدم انتظار دو جناح از نتایج انتخابات. به عنوان مثال به تیتر روزنامه های شنبه مراجعه کنید. حتی خوشبین ترین آدم طرفدار دولت نمی توانست بوی پیروزی از آن احساس کند. گل سر سبد این تیترها تیتر روزنامه جمهوری اسلامی بود که انتخابات دهم ریاست جمهوری را پیروزی مردم سالاری دینی نامید. عبارتی که همیشه در زمان شکست از آن استفاده می کنند. و یا نامه سرگشاده آقای علی مطهری در چند روز مانده به انتخابات. شرح این نامه در پست قبلی ارایه شده است.
مورد نهم: صیانت از آرا. چگونه می شود از دولتی که به درغگویی و عوام فریبی و عدم رعایت اخلاق سیاسی شهره است انتظار داشت که انتخاباتی خالی از حرف و حدیث برگزار کند؟ دولتی که آمار نقطه به نقطه تورم را به جای نرخ میانگین تورم سالیانه به مردم غالب می کند و یک جرعه آبی هم برای راحتی خیال می نوشد.

اینها همه مواردی است که شاید به ذهن همه برسد. و صحبت در این زمینه پایانی ندارد. با اعتقاد به این موارد مطلبی را عنوان می کنم که هدف اصلی نگارش من بوده است.

همه به طور واضح دیدم که در عرصه انتخابات به سطحی از آزادی رسیدم که در خیابان نوشتیم دو ضربدر دو می شود ده تا. و گفتیم دروغ ممنوع. نمونه های این موارد زیاد است و خارج از بحث. فارغ از نتیجه انتخابات که هر چه اگر می بود مهم برای ما یک قدم به جلو رفتن بود و هست. لذا آن سطح از انتقاد و آزادی که در این دوره به دست آوردیم را نباید به راحتی از دست بدهیم که این خود بزرگترین دستاوردی است که عاید ما شده است. باید این روحیه را حفظ کرد و آن چه را که گرفته ایم باز پس ندهیم. برای پاسخگویی به شرایط پیش آمده راه های زیادی است. حداقل آن عدم شرکت در انتخابات های بعدی است. اما چنانچه روحیه خود را از دست بدهیم دیگر هیچ چیزی برای ما نخواهد ماند و این روحیه تلخی تقلب و تخلف در انتخابات را برای ما دو چندان می کند. هوشیار باشیم و نگذاریم که این گام رو به جلو خدای نکرده بلغزد و روز از نو روزی از نو. قدم به قدم و جبهه به جبهه پیش به سوی آزادی و دموکراسی.

قسم به عزت و قدر و مقام آزادی
که روح‌بخش جهان است، نام آزادی

به پیش اهل جهان محترم بود آن‌کس
که داشت از دل و جان، احترام آزادی

چگونه پای گذاری به صرف دعوت شیخ
به مسلکی که ندارد مرام آزادی

هزاربار بود به ز صبح استبداد
برای دسته پابسته، شام آزادی

به روزگار، قیامت بپا شود آن روز
کنند رنج‌بران چون قیام آزادی

اگر خدای به من فرصتی دهد یک‌روز
کِشم ز مرتجعین انتقام آزادی

ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد
چو «فرخی» نشوی گر غلام آزادی

پنجشنبه ۱۱ ژوئن ۲۰۰۹

آخرین مطلب قبل از رای گیری

فردا خیلی هاتون مثل من میرین رای می دین. خیلی هاتون هم مثل من به موسوی. به عنوان آخرین سفارش می خوام بگم که خیلی انتظار معجزه نداشته باشید. اگه موسوی رییس جمهور شد خیلی که به اصطلاح زور بزنه جلوی زیاد شدن مشکلات جدید رو بگیره. فکر نکنید که قراره رژیم رو عوض کنه یه یه شبه همه ماها پولدار بشیم و اوضاع و احوال سیاسی درست شه. اینو به این دلیل می گم که سال 1392 نگین که ای بابا برای چی رای بدیم؟ مگه موسوی چه کار کرد؟ سعی کنید شرایط امروز را به خاطر بسپارید.همون حرفهایی رو که در پایان دوره خاتمی زدید رو تکراد نکنید.
و آخرین حرفم به آقای احمدی نژاد: آقای احمدی نژاد! خسته نباشید. چهارسال ایران رو به روش خودتون اداره کردید. به هر حال هرچی بوده گذشته. گرچه به اصطلاح دهن همه ما بیش از پیش آسفالت شد ولی به هرحال امیدوارم در سایر مراحل و موقعیتهای زندگی موفق باشید. آقای موسوی هم ایده آل ما نیست و دشمن شماهم نیست. ایشون رییس جمهور شما هم هستن و همچنین رییس جمهور همه کسانی که به شما رای می دن. خداحافظ

سه‌شنبه ۹ ژوئن ۲۰۰۹

نامه سرگشاده مطهری به احمدی نژاد

آقای مطهری از راستیون راسیتن، نامه ای سرگشاده به آقای احمدی نژاد نوشتن و کاملاً محترمانه از ایشون در خصوص به اصطلاح افشای مفسدین اقتصادی انتقاد کردن. مورد اول اینکه چرا بعد از چهار سال ایشون اقدام به چنین کاری کردن. همونطور که همه می دونیم یکی از شعارهای همیشگی آقای احمدی نژاد در گذشته اعلام اسامی مفسدین اقتصادی بود که هرگز چنین کاری نکرد و در انتهای دوران ریاست جمهوری خودش شاید که چه عرض کنم صد البته برای جمع کردن آرا اقدام به چنین کاری کرد. مورد بعدی که آقای مطهری مطرح کردن بحث همین افشاگریها از طریق پالیزدار بود. و ایشان بعد از افشاگریها به 9 ماه حبس و بعدها به 9 سال حبس محکوم شدن. سوال آقای مطهری اینست که چرا آن تلاشی را که برای آزادی رکسانا صابری به خرج دادید، برای آزادی آقای پالیزدار انجام ندادید. همچنین آقای مطهری در این نامه سرگشاده گفته اند که در اوایل دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد با ایشان در خصوص رفع پاره ای از ابهامات مفاسد مالی صحبت کرده اند ولی ایشان یعنی آقای احمدی نژاد موضوع را پیگیری نکرده اند. و اما قسمت پایانی نامه که بیشتر به این دلیل این پست رو نوشتم این بود که آقای مطهری آقای احمدی نژاد را کاندیدای مستقل می داند نه کاندیدای اصولگرایان و اذعان می کند که شکست ایشان در انتخابات جاری شکست جناح راست تلقی نمی شود. به نظرم دو نکته از این جمله می شه برداشت کرد. اول اینکه راستیون به شکست احمدی نژاد در انتخابات دهم ایمان دارند. بنابراین دارن حسابشون را با ایشان جدا می کنند که مبادا در فردای انتخابات طبل رسوای شکست اصولگرایان نواخته شود. و نکته بعدی اینکه با افزون شدن احتمال شکست احمدی نژاد پاره ای از دسته جات راست و اصولگرا احتمالا در روزهای واپسین انتخابات از محسن رضایی و یا شاید هم موسوی اعلام حمایت کنند. چنانچه این حمایت به سمت موسوی باشد در صورت پیروزی احتمالی آقای موسوی، جناح راست خود را شکست خورده نمی داند و چه بسا به دلیل این حمایت در دولت موسوی سهم خواهی کنند.
به نظرم این نامه را باید مهم تلقی کرد و منتظر اتفاقات جدید در روزهای واپسین انتخابات باشیم.

سه‌شنبه ۲ ژوئن ۲۰۰۹

اولین مناظره

اولین مناظره تلوزیونی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری به آرامی بین محسن رضایی و کروبی انجام شد. نکات قابل توجهی در این شبه مناظره وجود نداشت. بیشتر به مصاحبه شبیه بود تا مناظره. به هر حال آنچه که از طرف رضایی اعلام شد انقلاب اقتصادی بود که به عنوان هدف اصلی می شود از آن یاد کرد. برنامه های محسن رضایی نیز جهت دستیابی به اهداف قابل تامل و توجه بود. راه اندازی صندوق توسعه ملی از درآمد نفت جهت حمایت از اقتصاد و تولید داخلی و بهره مندی مردم از عواید این سرمایه گذاریها. محسن رضایی برخلاف کروبی به در اختیار قراردادن درخت سیب به جای سیب تاکید کرد. به این معنی که به جای پرداخت مستقیم درآمد نفتی بدون ارزش افزوده به مردم به مبلغ ماهیانه هفتاد هزار تومان از طریق صندوق توسعه ملی و پس از ایجاد ارزش افزوده به مردم کمک شود.
تهیه و تصویب قانون حمایت از حقوق شهروندی از دیگر اهداف محسن رضایی اعلام شد. برنامه لازم جهت تحقق این هدف در سه سطح تهیه و تصویب قانون، آموزش و آگاهی دادن به مردم در مرحله اول و درج حقوق شهروندی در کتب دوره دبیرستان در مرحله دوم و همچنین آموزش ناظران اجرای حقوق شهروندی و برخورد قاطع با ناقضان قانون مطرح شد.
رویهمرفته به نظرم اهداف و برنامه های محسن رضایی از پشتوانه و منطق قوی برخوردار بود. در زمینه اجرا نیز معتقدم با حمایت مجمع تشخیص مصلحت نظام و همچنین دیگر اصولگرایان حاضر در مجلس و شورای نگهبان مشکل کمتری پیش روی محسن رضایی جهت تحقق اهدافش وجود دارد. در صورتیکه کروبی برای تحقق اهداف مشابه به دلیل حاشیه سازی و هچنین وجود حساسیت در مقابل اصلاح طلبان، چالشهای بسیار سنگینی خواهد داشت و چه بسا کارشکنی هایی نیز در این زمنیه انجام شود. چرا که اصولگرایان نشان داده اند چنانچه مواردی مشترک با اصلاح طلبان داشته باشند ترجیح می دهد که خود در اجرای آن پیشرو باشند. نمونه بارز آن برقراری رابطه سیاسی و اقتصادی با آمریکا.
تا این مرحله از پویش انتخاباتی کاندیداهای مختلف، همچنان براین عقیده ام که اگر برنامه محوری مد نظر مردم جهت انتخاب باشد، بهترین و جامع ترین اهداف و برنامه ها از سوی رضایی اعلام شده و او انتخاب مناسبی است. باید صبر کرد و دید تا در روزهای آتی چه پیش خواهد آمد؟؟؟